X
تبلیغات
از چشم من
برخورد از نوع نزدیک

این پنجاهمین پست وبلاگ منه.

از تمام کسانی که توی این 3 ماه چتر مهربونی و حمایتشونو باز کردند و با نظراتشون منو در نوشتن هام راهنمایی کردند ممنونم.

ضمن عرض تبریک برای عید فطر این مژده رو میدم که تا چند روز یه سری تغییر تکان دهنده در وبلاگ رخ میده  البته به نظر نمیاد قالب وبلاگ رو عوض کنم. 

در اولین فرصت توضیحات کاملتری رو ارائه میدم تا دقایقی دیگر هم میتونید اولین اثرات این تحول رو در پیوند های وبلاگ ببینید. 

 

(این پست تکمیل میشه اما به زودی......)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 0:29  توسط محمد   | 

دیشب خیلی از چیزایی که نباید بفهمم رو فهمیدم و فهمیدم نباید خیلی از مسائل رو فهمید.

خیلی از کسانی رو که باید بشناسم رو شناختم و نسبت به چند نفر هم نظرم عوض شد.

رعد و برق های مدام با بارون همراه شده بود و صاعقه ها وحشتناکتر از همیشه بودند به طوری که من داشتم سکته میزدم.

آذرخش های قشنگ مثل فلش دوربین عکاسی بودند با این تفاوت که خدا بهمون یادآوری میکنه که اون میتونه چه فلش بزرگی بزنه اما ما نمیتونیم.

دیشب فهمیدم که برای قضاوت در مورد بد بودن آدما زمان زیادی نیاز داریم اگه دیدیم کسی که بهش اعتماد کردیم و راز دارمون بوده باید راز هامون رو همیشه نگه داره اما شاید هم مجبور به آشکار کردنشون بشه.

شاید یه سری دلیل برای انجام این کار داشته............

دیدم که خیلی ها لیاقت با معرفت بودن رو ندارند حتی اگه معرفت داشتنهای طرف مقابل بدون چشمداشت باشه و اون طرف ماجرا هم خیلی ها دوست دارند مورد محبت واقع بشند،حتی اگر محبت از روی تظاهر باشه.

امیدوارم تویی که این مطلب رو میخونی هم خیلی چیزا رو تو شب قدر

فهمیده باشی و بدونی که اگه آدم بخواد هر لحظه که بخواد و اراده کنه و نه فقط در شب های قدر میتونه به اصل و ریشه ی خودش برگرده.

به قول خودم که شاعر بزرگی هستم:

نمیخوام بگم دوباره که خودم رو گم نکردم

ادعای من همینه، من به اصلم برمیگردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:51  توسط محمد   | 

یه جوریم الان..........

حس نوشتن ندارم زیادی بهت میگم دلت رو به کی دادی؟

دیشب شب قدر بود هنوز هم واسه خواستن آرزو هامون از خدا وقت داریم!!!

پس این لحظات رو از دست ندیم .

نه برای رفتار متروک عقل
یا روزنامه های عکس
یا جمله های دیوانه
برای تنهایی
تأمین
دانایی
عشق
شادمانی از جو رفته
برای ماهیها
با آن پوست پولک پولکشان
که به رودخانه نیامنده اند
و برای هر آنچه، به زندگی پیوندمان می دهد
حالا تو، سبب گریه ی من را می دانی
و می دانی که هیچ چیز به قدر خنده های تو
نوزاد ماهی ها
و گلی که به سپیده دمی می شکوفد...خوشبختم نمی کند

ترانه سرا:محمد رضا رحمانی

موسیقی: پیروز ارجمند

قطعه ی پاییز در روزهایم راه میرود در آلبوم دلواپس تو نیستم با صدای مانی رهنما

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 20:7  توسط محمد   | 

خبر اوردن می دونم خیلی شلوغ شده سرت
میگن خدا حافظ شده کلام اول اخرت
همه همش دنبالتن خیلی ها رو پس می زنی
نه با همه کس می شینی نه سر به هر کس میزنی نه سر به هر کس میزنی
نه نمی خوام ببینمت نه دیگه حرفشم نزن
حرفی نمونده بین ما از این به بعد نه تو نه من
نه نمی خوام ببینمت نه برو از پیشم برو
دیگه ازت بدم می یاد دیگه نمی خوامت تو رو
من و واسه وقتی می خوای که خلوت دور و برت
خبر اوردن می دونم خیلی شلوغ شده سرت
می رسه اون روزی که باز می یای و می یفتی به پام ولی دیگه با دیگرون فرقی نمی کنی برام
پا شو برو این اخرشه اخر خط من و تو
اخر خط من و تو
نه نمی خوام ببینمت نه دیگه حرفشم نزن
حرفی نمونده بین ما از این به بعد نه تو نه من
نه نمی خوام ببینمت نه برو از پیشم برو
دیگه ازت بدم می یاد دیگه نمی خوامت تو رو دیگه نمی خوامت تو رو
دیگه نمی خوامت تو رو
من و واسه وقتی می خوای که خلوت دور و برت
خبر اوردن می دونم خیلی شلوغ شده سرت
می رسه اون روزی که باز می یای و می یفتی به پام ولی دیگه با دیگرون فرقی نمی کنی برام
پا شو برو این اخرشه اخر خط من و تو
اخر خط من و تو
نه نمی خوام ببینمت نه دیگه حرفشم نزن
حرفی نمونده بین ما از این به بعد نه تو نه من
نه نمی خوام ببینمت نه برو از پیشم برو
دیگه ازت بدم می یاد دیگه نمی خوامت تو رو

اجرا شده توسط هنگامه در آلبوم ارتش صلح

 

 

سعی کنید به آخر خط نرسید!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:27  توسط محمد   | 

از هفته ی پیش که سوال مسابقه رو طرح کردم فقط با 2 پست کم حجم و نه چندان طولانی وبلاگم رو به روز کردم (البته چون مثل محققان ناسا گرفتار ضربه فنی کردن دروسی مثل فیزیک و هندسه گسسته بودم- البته با خوندن گسسته مغزم نشده بسته ) اما امروز میخوام به مناسبت گدشت 10 روز از ماه مهمونی خدا و سریال های انبوه سازی شده ی تلویزیونی و گرم تر شدن تنور اشتیاق برای لحظات سحر و افطار  یه موضوع جدید با عنوان دوری ما از خودمون اضافه کنم. همونطوری که در ظاهر از اسمش پیداست باید در مورد دوری ما انسانها از اون ریشه ای که بودیم بنویسم. شاید متوجه منظورم نشده باشید، در حقیقت روی صحبتم با خودم و اون افرادی هست که گذشته ی خودشون رو در عرض مدت کوتاه و در بعضی از موارد زمانی  چند ساعته از یاد میبرند و  توی عالم دیگه، خودشون رو بسیار بالا تر از هم نسلان و رقیباشون مقایسه میکنند.

فکر کنید یه خواننده ی جوون و گمنام و تازه کار که از نزدیک تا همین پارسال رابطه ای دوستانه و بسیار صمیمی با من داشت بیاد و من و اشعارم رو خزعبل تصور کنه و بیاد شعر داره از دستای تو خون میچکه با صدای افشین سیاهپوش (در مورد این شعر توی یکی از اولین پست هام مطلب نوشتم.) رو با تغییر کلمات بیت اجرا کنه و احساس غرور هم بهش دست بده زیاد چیز قشنگی به نظر نمیاد.

جمعه شب داشتم با همون دوستم صحبت میکردم بهش گفتم خوب چه خبر از خوانندگی و موزیک پوزیک اونم گفت هیچی . راستی آهنگامو پاک کردی یا نه؟

یکی از بچه ها گفته میخواستی آهنگمو رو وبلاگت بذاری؟

بهش گفتم من آدمی نیستم که آهنگ تو رو لو بدم یعنی عقلم پاره سنگ برنداشته که بیام ماکته یه آهنگ رو بذارم رو وبلاگ.

یه چیزی رو هم بگم قراره من تا یکی 2 روز دیگه با علی بحرینی سردبیر مجله ی اتفاق نو در مورد 20 بیتی که برای بابک جهانبخش سرودم و کنار گذاشتم تلفنی صحبت کنم و در صورت توافق علی بحرینی که ترانه سرای اصلی آلبوم تازگیا با صدای بابک جهانبخش هست بتونم به آرزوی بزرگم در ترانه و موسیقی یعنی همکاری با خواننده ی خوش صدا و نابغه ی موسیقی این ماه های موسیقی پاپ که حتی فرا تر از شادمهر نشون داده و با 12 شعری که تا به حال اجرا کرده نشون دهنده ی جادوی تلفیقی از تکنیک احساس و قدرت صدا رو به هممون ارائه داده.

در پایان اینو بگم که سعی من اینه که در این 2 هفته ی باقی مونده هر روز یه موضوع متفاوت به خصوص آزمون 86 مینویسم.

از فریبا یزدانی نویسنده ی با سواد و خوش حس گروه روزنه و از میلاد عسگری عزیز که توی پست مسابقه ام ازش تعریف کردم باز هم تشکر میکنم. ضمن تشکر از لادن کریمی نویسنده ی روزنامه ی رسمی خراسان و عضو فعال گروه روزنه در ماه های اخیر ( به خاطر توصیه های به جا و مهمشون در اصول نوشتن متن) و امید وارم زیر چتر اینترنت به نوشتن و روحیه دادن به پایه ی خیال هممون موفق باشند.

ضمنا از تمام معلمین آموزشگاه بهار که در مدت این 1 ماه علاقه ی من رو به درس 10 برابر کردند به خصوص مهندس  مازیار رامین راد دبیر خوش برخورد و مسلط درس هندسه ی گسسته و جبر خطی که شیوه ی خوب درس دادن رو عالی بلده و دکتر شاپوران دبیر کم یاب و بی نقص ادبیات که تبحری مثال زدنی در ارائه ی نکات دستوری دارند تا مرز بی نهایت تشکر میکنم.

به زودی در یک پست سبک تدریس همشون به خصوص دکتر کریمی دبیر جالب و صاحب سبک درس دین و زندگی که اصلا نشون از یک شخص ظاهر ساز نداره رو براتون توضیح میدم.

فقط 2 هفته تا عید فطر و اکران اولین اثر محسن چاوشی در سینمای ایران فرصت داریم پس دقایق مون رو برای لذت بردن از این ماه و سریال هایی مثل صاحبدلان(از نظر من بهترین سریال تاریخ تلویزیون ایران در ماه رمضون های تمامی سال ها)

و زیر زمین که تا مدت ها نام خوب، بد، زشت رو براش  انتخاب کرده بودند و بدعت شیوه ی بازیگری فتحعلی اویسی و در این قسمت ها مهران رجبی حرفه ای خودمون رو سرگرم کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 2:44  توسط محمد   | 

شاید خیلی هاتون با پیش بینی فیلم استقبال کنید اما سعی می کنم هر 5 قسمت یک بار فیلمها رو پیش بینی کنم پس تا قسمت 12 صبر کنید که خلاصه ی ۱۵ قسمت اول رو براتون بنویسم.

ضمن اینکه اون 3 قسمت وسط رو با قوه تخیل ماورایی خودم می نویسم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 17:51  توسط محمد   | 

پیش بینی ادامه سریال زیرزمین:

فرج آدرس مکانی دیگر را در کوچه محل زندگی اسدی به کلانی می دهد. اما آدرس اسدی را هرگز به کلانی نمی گوید.

هدفش هم معلومه دیگه. پولا رو خودش بالا بکشه. شاید هم اسدی رو بکشه!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 17:45  توسط محمد   | 

با اینکه فکر نمیکنم تا مدت زیادی کسی به سوالی که دیروز توی وبلاگ گذاشتم بتونه جواب بده اما یه سوال دیگه که توسط میلاد دوست با مرامم که در وبلاگ www.shelterless.blogfa.com مطلب مینویسه عنوان شده  که این سوال رو روی  وبلاگ خودم میذارم. اینم سوال: به کمک یه وسیله دور کره ی زمین رو طناب پیچ میکنیم. اگر طناب رو باز کنیم و به طول کل طناب فقط و فقط یک متر اضافه کنیم به طوری که فاصله ی طناب با زمین در همه جا یکسان باشه مورچه ای میتونه از زیر طناب رد بشه.

هنوز میلاد جواب این سوال رو به من نگفته چون قراره این سوال رو توی وبلاگ خودشون که یه وبلاگ گروهیه و 6 نویسنده داره قرار بده. اما خودش میگفت که سوال واقعی و جوابش هم باید با دلیل و روابط ریاضی حل بشه.

بالاخره منم برای پربار شدن مطالب وبلاگ  سعی میکنم از این تیپ سوال ها پیدا کنم و توی وبلاگ بذارم.

توجه: نظراتی که برای این پست میدین باید تشریحی و کامل باشه ضمن اینکه هر کسی که شرکت میکنه باید آدرس ایمیل یا وبسایتش رو بذاره در غیر این صورت اصلا در مسابقه شرکت داده نمی شه  و اگر  غلط یا درست جواب بده بهش اطلاع نمیدم تا پایان زمان مسابقه.

ضمن اینکه هر نفر حق 3 بار پاسخ دادن به سوال رو داره و از پاسخ 4 و بعد از اون اصلا به پاسخ دهنده در صورت درست بودن پاسخ  جایزه ای تعلق نمیگیره و در صورت غلط بودن در مسابقه ی بعدی  فقط حق دادن یک نظر رو داره نه 3 نظر. ضمنا قوانینی که در این مسابقه باید رعایت کنید در مسابقه ی قبلی هم باید رعایت بشه.

 و اما جایزه: یکی از این دو جایزه رو هر کسی میتونه انتخاب کنه:

1- 20 ساعت اینترنت شبانه ی البرز در ضمن از ساعت 3 تا 9 صبح در تهران و از ساعت 1 الی 9 در شهرستان زمان استفاده از کارت هست.

2- یک صفحه ی کامل در وبلاگ خودم میتونه مطلب بنویسه و در صورتی که مطلب از نظر اخلاقی و سیاسی مشکل ساز نباشه در وبلاگم قرار میدم. ضمن اینکه این مطلب فقط متن یا موسیقی میتونه داشته باشه و فاقد عکس یا فایل دیگه مثل برنامه ی کامپیوتری و فیلم باشه.

کسانی که در خارج از کشور زندگی میکنند میتونند روش 2 رو انتخاب کنند اما یه راه دیگه هم هست برای خارج از کشوری های عزیزی که توی مسابقه شرکت میکنند:

میتونند اطلاعات کاملی که از شهر یا کشورشون دارند در اختیار من بذارند تا من با تایید مطلب و (با اجازه بررسی متن) به عنوان یک پست اون رو توی وبلاگ قرار میدم.

مهلت شرکت در مسابقه هم تا اینجای کار بیشتر از 5 روزه شاید بیشتر هم شد. واسه ی مسابقه ی قبلی هم تا 10 مهر همین امسال فرصت دارید که جواب بدین.

شاید با خودتون بگید که: این چه جور مسابقه ای که من گذاشتم. توقع نداشته باشید نتیجه ی بازی پرسپولیس و استقلال اهواز که 1 ساعت پیش به سود پرسپولیس تموم شد (پرسپولیس امشب بعد از حدود 4 سال یه بازی انفجاری و دیوونه کننده رو ارائه کرد و با 2 گل نیکبخت و  یک گل بادامکی و معدنچی استقلال اهواز و به خصوص فیروز کریمی رو تحقیر کرد. تیمی که تفاضل گلش 4 بود و بدون گل خورده از 3 بازی و با 9 امتیاز صدر نشین بود حالا باید با تفاضل 0 بجنگه. این رو هم باید بگم که میرزا پور علی رغم خوردن 4 گل عالی کار کرد و مطمئن و این اشتباهات مدافعان استقلال اهواز و قدرت هجومی پرسپولیس بود که موجب عصبانیت فیروز کریمی شد. حالا پیروزی و طرفدارانش با این برد بیشتر حسرت جام حذفی رو میخورند و با خودشون میگن چرا باید این تیم آماده و پر ستاره از سپاهانی که امروز با 2 گل از ابومسلم نا خوش باخت شکست بخوره. به هر حال این برد برای امیدوار شدن نیکبخت هم لازم بود.) رو به عنوان مسابقه انتخاب کنم چون دیگه تاریخ انقضای این جور سوال ها گذشته. شرمنده که این پست خیلی ورزشی شد و حالت کاملا علمیش رو از دست داد.

  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 23:13  توسط محمد   | 

 

امروز یه سوال دارم که فکر میکنم هیچکدومتون جوابشو پیدا نمیکنید اینم سوال:

در چه حالتی دو نفر میتونند دایی یکدیگر شوند.لازم به ذکر هست که بگم این دو نفر از نظر شرعی و قانونی و تنی با هم نسبت دارند نه ناتنی.

هر کی این سوالو جواب بده یه جایزه ی خوب براش در نظر گرفتم که اعلام میکنم.

ضمن اینکه سوال اصلا سر کاری نیست و توسط مازیار رامین راد معلم درس ریاضی کنکور که تا حالا ۳ جلسه از کلاس هاشو رفتم مطرح شده.

توی قسمت نظرات نظر بدین و مطمئن باشید اون نظراتی رو که مربوط به جواب این سوال هست رو تا زمان اتمام مسابقه تایید نمیکنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 22:31  توسط محمد   | 

محسن یکی از دوستامه که اول و دوم دبیرستان با هم توی یه کلاس بودیم ولی از اون به بعد چون واسه ی همیشه به کانادا رفت فقط ارتباطمون  در حد چت و ایمیله و بس.

یادمه کلاس دوم که بودیم خیلی خوب ادای معلم ها و ناظم ها رو در میاورد حتی لهجه ی بابای مدرسه مون رو هم عالی  تقلید میکرد.

2 شب پیش که باهاش داشتم چت میکردم ادای معلم آمارمون و در میاورد. یه معلم داشتیم که خیلی تن صداش بلند بود بنده خدا هر وقت میخواست حرف بزنه میدید بعضی از بچه ها یه متر پریدن هوا البته میخورن زمین هوا میرن نمیدونی تا کجا میرن!!!!!!!!

به هر حال بعد از کلی دلقک بازی و شوخی بهم گفت: دلم واسه ایران تنگ شده.

وقتی اینو گفت بهش گفتم واسه من چی؟ گفت: واسه همه دیگه، گیر نده.

یکی دو ماه پیش میگفت: مامانم میگه بیا ایران اما من دیگه نمیام.

گفتم: بیای خیلی خوب میشه. ولی یادم افتاد مشکلات سربازی رو هم باید به این چیزا اضافه کرد.

وقتی نیمیتونی آدمی که دوست صمیمیت هست  رو تا آخر عمرت از نزدیک ببینی با خودت میگی که چه حیف! بد شد! نهایتا اینکه یه مدت حالت گرفتس.

 اما وقتی میبینی امکانات و موقعیت هایی که اونجا برای آدم فراهم میشه چیه یه خرده از ناراحتیت کم میشه و موقعی که به اینجا نگاه میکنی میرسی به بن بست.

منظورم از بن بست نبودن آزادی نیست، حرفم اینه که چه جوری عده ی کثیری از مردم فقیر و بی پولی که  اونجا تو فقر به دنیا میان میتونن با سعی و تلاش گلیم خودشون و از آب بکشن بیرون ولی اینجا شاید جای آدم فقیر توی جوب باشه اینو جدی گفتم. بار ها تو صفحات مختلف روزنامه ها این اخبار رو خوندیم. دیگه برامون اون تازگی رو نداره. شده مثل یه اتفاق تکراری و روز مره.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 22:15  توسط محمد   | 

 این مراد محمدی هم  که با مدال طلای وزن ۶۰ کیلوگرم همین چند دقیقه پیش هممونو رو سفید کرد. مثل اینکه روزای خوشی در راهه. بعد از اینکه فدراسیون وزنه برداری محروم نشد و فدراسیون جهانی یه حال اساسی بهمون داد ، رضازاده هم بامداد امروز به محل بازی ها در دومنیکن اعزام شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 15:46  توسط محمد   | 

با اینکه دیروز بمب دوپینک منفجر شد و فدراسیون وزنه برداری یه ضد حال اساسی به ما زد اما حمید سوریان  که فوق العاده شبیه آندرانیک تیموریان به نظر میاد البته از نظر چهره!!!!!! تونست مدال طلای کشتی آزاد قهرمانی جهان رو به دست بیاره. چیزی که برای کادر تیم کشتی به یه رویا تبدیل شده بود.

در هر حال با این مدال دلمون خوشه دیگه!!!!!!

وقتی رضا زاده  نمیتونه تا حدود 2 سال (به احتمال زیاد) در هیچ مسابقه ی رسمی شرکت کنه و به کل وزنه برداری تعطیله بازی های آسیایی، مسابقات جهانی و المپیک چین بدون وزنه بردار های ایرانی خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 21:38  توسط محمد   | 

اینم اولین پست وبلاگ من در پاییز 85. حلول ماه رمضون  رو به همتون تبریک میگم و آرزو میکنم به هر خواسته ی خوبی که دارید برسید و روز به روز تو زندگیتون چه از نظر معنوی و چه از نظر  مادی سیر صعودی داشته باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 21:14  توسط محمد   |