تو کشتی دقایق داریم 3 مرد عاشق
سه طلا، گربه بلا، خارج از شهر کربلا
به هر حال برنده شدیم!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 20:31  توسط محمد
|
برخورد از نوع نزدیک
به هر حال برنده شدیم!!!
دید تو به چشمای من نشد اسیر هوس!
صدای هق هق بارون پیچیده توی گوشم
اما به خاطر نگات تا ابد نمی خروشم!
یاد گرفتم وقتی احساس خاصی بهم دست نمیده، من به احساس دست بدم.
امروز حال نداشتم بعد از ناهار راه برم، رفتم بگیرم بخوابم که دیدم خوابیدن فایده ای نداره جز رفع خستگی!
پس رسیدن به بقیه امور چی میشه؟
امروز از کنار ما بابک بیات برای همیشه رفت.
اما فکر نمی کنم یادش از کنار ما بره! ![]()
![]()
یا شایدم اون دوباره حرفای بی فروغ میگه