تبليغاتX
از چشم من

از چشم من

برخورد از نوع نزدیک

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

نتيجه مايوس‌كننده استقلال‌اهواز مقابل استقلال‌تهران بازتاب‌هاي مختلفي داشته. شكست مقابل تيم هفدهم جدول چيزي نبود كه از تيم اكبر ميثاقيان انتظار مي‌رفت آن هم نه با يك نتيجه معمولي.
 اكبر ميثاقيان، سرمربي استقلال‌اهواز پس از پايان بازي در پاسخ به خبرنگاران درباره چرايي اين شكست اينچنين توضيح مي‌دهد: «فوتبال واقعيت‌هايي دارد و واقعيت تيم ما چيزي نبود كه اتفاق افتاد. البته استقلال‌اهواز توانايي‌اش از نظر بازيكن همين نفراتي بودند كه در زمين حضور داشتند. مردم خونگرم اهواز مي‌دانند كه بيشتر بازيكنان اصلي استقلال اهواز در ابتداي فصل از تيم جدا شدند. با اين وجود ما تاكنون پنج امتياز گرفته‌ايم و بازيكنان تلاش خود را انجام مي‌دهند اما، بيشتر از اين نفراتي كه مقابل استقلال به زمين رفتند، بازيكن ديگري نداريم.» ميثاقيان در ادامه تصريح كرد: «در فوتبال اتفاقات عجيب و غريب زياد رخ مي‌دهد. در هر صورت ما آنقدر دچار مشكل بوديم كه مجبور شديم از بازيكناني چون جلالي و يحيي‌نژاد كه بازيكنان خط مياني هستند در خط دفاع استفاده كنيم. ما در خط دفاع مشكلاتي داريم كه بايد برطرف شوند.» ميثاقيان افزود: «بازيكنان ما در زمين گيج شده بودند و اگر اين توانايي واقعي تيم استقلال‌اهواز باشد، من بيچاره‌ام.» سرمربي آبي‌هاي استقلال‌اهواز در لابه‌لاي مصاحبه خود شكست را به‌طور غيرمستقيم به گردن محمود ياوري مي‌اندازد: «با اين حال معتقدم تيم ما بهتر مي‌شود. واقعيت استقلال اهواز 17 بازيكني هستند كه از اين تيم جدا شده‌اند. من اين تيم را نبسته‌ام. با اين حال معتقدم استقلال اهواز در اين بازي شايسته‌ شكست بود، اما نه اينكه با شش گل مغلوب شود.» ميثاقيان در پاسخ به اين سوال كه مدافعان شما به هيچ كدام از توپ‌هاي تيم استقلال نه نگفتند، گفت: «وقتي وضعيت تيم استقلال تهران بسيار خوب است و تمامي توپ‌هاي آنها در چارچوب قرار دارد، طبيعي است كه مدافعان ما چاره‌اي جز آري گفتن ندارند.» ميثاقيان در پايان گفت: «من نمي‌خواهم قولي بدهم و ديگر حرفي از برج ميلاد نخواهم زد، چرا كه از برج ميلاد خسته شده‌ام.»

منبع: دنیای فوتبال

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 22:17  توسط محمد   | 

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

امروز با هم بودن را تجربه میکنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را پس امروزمان را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا.

منبع: یکی از دوستام بهم آف زده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:39  توسط محمد   | 

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط؟

 

 

توقف پخش مجموعه مناسبتي «بزنگاه» که از سوي شوراي نظارت بر صدا و سيما درخواست شده بود با مقاومت مسوولان صدا و سيما عملي نشد و ديشب اين مجموعه مطابق زمان هميشگي روي آنتن شبکه سوم رفت.در حالي که سريال «بزنگاه»به کارگرداني رضا عطاران، مجموعه مناسبتي ماه رمضاني شبکه سه مورد توجه نسبي مخاطبان تلويزيوني قرارگرفته و طبق نظرسنجي ها، رتبه نخست استقبال را در ميان مخاطبان به خود اختصاص داده است، پافشاري حسين مظفر رئيس شوراي نظارت بر برنامه هاي صدا و سيما براي توقف پخش اين برنامه، ديروز با انتشار متني دستوري خطاب به عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما وارد فاز جديدي شد. در نامه يي که از سوي شوراي نظارت بر برنامه هاي صداوسيما ديروز به رسانه ها ارسال شده، خبر داده شد که؛ «با توجه به اعتراضات گسترده مردمي و بسياري از نخبگان و کارشناسان دلسوز حوزوي و دانشگاهي و همچنين انتقاد قبلي رياست شوراي نظارت بر سازمان صداوسيما از ادامه هنجارشکني هاي غيراخلاقي و غيرشرعي و حتي غيرقانوني سريال «بزنگاه»، دستور توقف اين سريال طي نامه يي خطاب به رياست سازمان صداوسيما از سوي رياست شوراي نظارت ابلاغ شد.» در اين نامه ضمن تبيين رسالت صداوسيما به عنوان دانشگاه عمومي و وظيفه خطير اين رسانه در ارتقاي بينش فرهنگي جامعه آمده است؛ اگرچه رسالت صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران به عنوان رسانه ملي و مهم ترين دستگاه فرهنگي، ارتقاي دانش و بينش و منش عمومي آحاد جامعه و گسترش ارزش ها، آرمان هاي اسلام و انقلاب به مخاطبان به ويژه نسل جديد است ولي متأسفانه محتواي برخي از سريال هاي توليدي شبکه صداوسيما، نه تنها در اين راستا نبوده بلکه متأثر از خاستگاه غربي آن، به عاملي براي رخنه و شکافي براي تهاجم فرهنگي و آسيب رساني بر پيکره فرهنگ و ديانت کشور مبدل شده است.وي در ادامه اين نامه باذکر نمونه هايي از بخش الفاظ رکيک و زشت در سريال بزنگاه آن هم در بهترين ساعت معنوي ماه مبارک رمضان از قبيل «خفه شو، اينقدر زر نزن، مي ترسم خريتش کار را خراب کنه، گاز بده لعنتي، تو کپه مرگت روبذار، درسته گاهي من خلم ولي تو هميشه خلي، حرف زيادي نزن، چه مرگته، اينا رو از کدوم گوري پيدا کردي، اي يارو عوضي، تا آن روي سگ من بالا نيومده، آشغال بر، مرتيکه مزاحم، برو گم شو، احمق هاي ديوونه» و نمايش حرکات ناپسند از قبيل بازي با انگشتان دست که در عرف نماد يا معناي زشتي را متبادر مي کند، انتخاب سوژه مکرر آبريزگاه و دستشويي، توهين به والدين که در دستشويي مي گويد؛ «اينجا بوي آقاجون رو ميده» نتيجه گرفت که اين الفاظ تضاد آشکار با ايفاي رسالت فرهنگي سازمان صداوسيما دارد.رئيس شوراي نظارت در پايان اين نامه از مهندس ضرغامي خواست با توجه به تخلفات انجام شده و انتقادات شديد مردم، نسبت به توقف سريال مذکور اقدام عاجل معمول و نتيجه را به شوراي نظارت منعکس شود. در واکنش به اين نامه مدير شبکه سه سيما علي اصغر پورمحمدي در گفت وگو با خبرگزاري ها از توقف پخش اين مجموعه در شب هاي قدر و ادامه پخش آن تا روز عيد فطر خبر داد.

مدير شبکه سه با بيان اينکه مجموعه طنز «بزنگاه» پاياني بسيار خوب دارد، درباره نظر شوراي نظارت بر صدا و سيما درباره اين مجموعه گفت؛ به هر حال ما در کشوري آزاد زندگي مي کنيم که همه مي توانند در آن نظر خود را بگويند و حرف و نظر شوراي نظارت هم براي ما بسيار محترم است. نامه را از کم لطفي اعضاي شوراي نظارت بر برنامه هاي سازمان صداوسيما مي دانم و البته اطلاع ندارم که قانون تا چه حد دست شوراي نظارت بر برنامه هاي صداوسيما را براي توقيف پخش مجموعه هاي تلويزيوني باز گذاشته است. اما اگر دستور توقف ادامه پخش سريال از سوي مسوولان سازمان صداوسيما صادر شود من پخش اين سريال را متوقف خواهم کرد. وي در پايان گفت؛ به زعم من، اين کار مواجهه با افکار عمومي و ميليون ها مخاطبي است که تاکنون اين سريال را دنبال کرده اند، به طوري که تاکنون پربيننده ترين سريال سيما در ايام ماه مبارک رمضان بوده است. فشارها بر عزت الله ضرغامي در حالي به بهانه ايراد از سريال هاي ماه رمضان شدت مي گيرد که در چند روز گذشته سايت جهان نيوز از قطعي شدن عدم تمديد رياست ضرغامي براي يک دوره پنج ساله ديگر خبر داد و از صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت نهم به عنوان يکي از گزينه هاي احتمالي براي جانشيني رئيس سازمان صدا و سيما ياد کرد. فشارهاي وارده بر صدا و سيما گرچه جنبه سياسي دارد، اما به نظر مي رسد روز به روز مديران مياني سازمان صدا و سيما را محافظه کارتر مي کند. به طور مثال بعد از انتقادات به سريال «ساعت شني»، هر نوع نگاه تلخ و واقعي به آسيب هاي اجتماعي از سريال هاي بعدي زدوده شد و بعد از انتقاد به سريال «پريدخت» سريال مناسبتي ماه محرم، مضمون «مثلث عشقي» به عنوان موضوع ممنوعه در آثار نمايشي مطرح شد. با اين اوصاف به نظر مي رسد نامه اخير شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما، مبني بر دستور توقف«بزنگاه»، مديران را به سمت و سوي ديگري خواهد کشاند که از اين پس، آثار نمايشي را تهي از الفاظ روزمره و به دور از واقعيت هاي اجتماعي خواهد کرد. در همين حال ديشب همزمان با پخش اين سريال روابط عمومي سازمان صدا و سيما اعلام کرد پخش اين سريال تا عيد فطر به جز ليالي قدر ادامه خواهد يافت. اين روابط عمومي تنها به اين توضيح بسنده کرد که «نظرات شوراي محترم نظارت بر سازمان صدا و سيما دلسوزانه بوده و همواره مورد توجه مديران و برنامه سازان رسانه ملي است.»

منبع:اعتماد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:29  توسط محمد   | 

اما شبا توی کویر میشه ستاره ها رو چید

سینمای ما - سعید قطبی‌زاده: در این مجموعه یادداشت کوشیده‌ایم ویژگی‌های خاص فردی و زمانی، آن چه که هر کدام از این چهره‌ها را در میان مردم به بازیگری شناخته شده تبدیل کرده، تشریح کنیم. محمدرضا گلزار و هدیه تهرانی از این فهرست مستثنا شده‌اند. چون پیش از این و در مقاله‌های جداگانه به آن‌ها پرداخته‌ایم.


 جمشيد هاشم‌پور



جمشيد آريا با چهل‌واندي سال سن محبوب همه بود. همه يعني سينماروهاي قديم، كه هنوز عادت سينما رفتن از سرشان نيفتاده بود، و يعني نسل پس از آن‌ها كه توي سالن‌هاي سينما بالغ شدند. هاشم‌پور كه از 1346 بازي در سينما را شروع كرده بود، بعد از انقلاب با فيلم «خط قرمز» معرفي شد، و با «بالاش»، «عقاب‌ها»، «تاراج» و «يوزپلنگ» به جايگاهي رسيد كه هنوز هيچ ستاره‌اي در سي سال اخير، به نزديكي‌اش هم نرسيده است. آن‌هايي كه در اوايل دهة شصت سينما مي‌رفتند، حتما خاطرشان هست كه مهم‌ترين دليل‌شان براي سينما رفتن چي بود. جمشيد آرياي آن سال‌ها با كلة تراشيده و هيكل ورزيده‌اش غالبا نقش‌هاي منفي را بازي مي‌كرد. اين خود حكايت از پيچيدگي فرهنگ تماشاگران ايراني دارد كه بزرگ‌ترين ستارة مقطعي از سينماي محبوب‌شان شمايل كامل يك بدمن بومي بود كه آخرالامر يا توسط اسماعيل محرابي يا فرامرز قريبيان دخلش مي‌آمد يا توسط گروه زيادي از پليس‌ها وسط بيابان كلكش كنده مي‌شد و يا تقدير جوري رقم مي‌خورد كه استاد با ارائة فنون رزمي كونگ‌فو (و البته فني به نام «يته پرنده» كه آن‌زمان ميان بچه‌هاي تهران سينه‌چاكان بسياري داشت) و آرامش كلامش (كه آن را او و خيلي‌هاي ديگر مديون استاد منوچهر اسماعيلي‌اند) بيش از اين دلربايي نكند. به هر حال دور، دور فيلم‌هاي اكشن بود و پوسترهاي راكي و رمبو (با يك چوب كبريت لب دهن و عينك آفتابي و هدبند) و رونق سينماهاي پايين شهر. همان‌قدر كه فيلم «تاراج» فروش مي‌كرد، كتاب‌هاي آموزش فنون رزمي هم دست به دست مي‌چرخيد، و همان‌قدر كه مردم دربارة كچلي مادرزاد جمشيد آريا شايعه مي‌ساختند، آمار يخ‌هايي هم كه ابراهيم ميرزايي (با ابراهيم ميرزاپور اشتباه نشود) در فلان محفل با مشت شكسته بود بالا مي‌رفت. داريم دربارة ستاره‌اي صحبت مي‌كنيم كه سر فيلم «يوزپلنگ»اش جلوي سينما هجرت كرج دو نفر به ضرب چاقو كشته شدند (كه روزنامه‌ها دربارة اين ماجرا نوشتند) و پوسترهاي تبليغاتي فيلم‌هايش سر چارراه‌ها فروخته مي‌شد (مي‌دانيد يعني چي؟). اين وسط چه اهميتي دارد گفتن اين كه اين استاد در فيلم‌هاي كريم‌مسيحي و حاتمي و كيميايي و ملاقلي‌پور هم «بازي» كرد؟ آخرين خاطرة خوب از اين ستارة فراموش‌نشدني «افعي» بود و تمام. پس از آن رفت دنبال تحليل نقش و...



اكبر عبدي



صحنه‌اي در «هنرپيش»ي مخملباف است كه نادره از پسر بازيگرش كه پولكي شده و توي فيلم‌هاي مزخرف بازي مي‌كند ايراد مي‌گيرد كه « چرا نمي‌ري تو فيلماي بيضايي بازي كني؟» عبدي البته هيچ وقت تو فيلم‌هاي بيضايي بازي نكرد اما شانس‌اش اين بود كه تصادفا همان اول كارش در سينما سر از فيلم «اجاره‌نشين‌ها»ي مهرجويي درآورد. در همين فيلم و در نمايي كوتاه سر سفرة شام، با تكاني كه عبدي به هيكلش داد و نمكي كه ريخت بار خودش را براي هميشه بست؛ او هميشه همان پسربچة چاق پشت در ماندة سريال «بازم مدرسه‌م دير شد» ماند و اين كليشه براي مردم آن‌قدر جذاب بود كه در سال‌هاي افول اين ستاره نيز دربه‌در شيرين‌كاري‌هايش در «اخراجي‌ها» بودند. عبدي بازيگر خوبي هم بود با اين توضيح كه مثل بهروز وثوقي فقط در نقش‌هاي عجيب و غريب مي‌درخشيد؛ مثل «مادر» كه به خاطرش جايزة جشنواره را هم گرفت. و خوش‌شانس بود كه به تور امثال تقوايي و حاتمي و مخملباف و افخمي افتاد اما هيچ وقت نتوانست نقش يك آدم عادي را خوب بازي كند، كه بزرگ‌ترين مانع اندامش بود. در «سفر جادويي»، «دزد عروسك‌ها» و «مادر» نقش بچه‌ها را بازي كرد، فيلم‌هايي كه در دهة شصت والدين و مربيان مجوز تماشاي آن‌ها را براي كودكان و نوجوانان صادر كرده بودند. آن زمان ميان مردم اين ذهنيت جاافتاده بود كه اكبر عبدي از آن دسته بازيگران غريزي است كه هنرمند به دنيا آمده‌اند. دربارة هنرمند بودنش قضاوت نمي‌كنيم اما در بامزه بودنش ترديدي وجود ندارد؛ چه آن جا كه با خواندن شعر «آب را گر هم زني، گل مي‌شود» در فيلم مهرجويي نمك مي‌ريخت و چه آن جا كه در فيلم تقوايي ماهي قرمز حسين سرشار را دليل توده‌اي بودنش مي‌دانست و تماشاگران را روده‌بر مي‌كرد. او جزو نخستين بازيگراني بود كه از تلويزيون به سينما آمد و ستاره شد. سريال‌هاي «محلة بروبيا»، «محلة بهداشت» و «مثل‌آباد» آن‌قدر طرفدار داشتند كه حضور اين بازيگر بامزه را به شرط ستاره شدن در سينما تا سال‌ها تضمين كند. عبدي متخصص نوعي از كمدي مبتني بر زبان هيكل بود، بي هيچ شرم و حيايي از بابت اين كه «اي بابا، خب چارلز لاوتن هم چاقه»، درواقع اين ويژگي ظاهري وسيله‌اي بود براي نمايش برخي مهارت‌هاي عبدي و لذت تماشاگر از هر تكان آن.



محمدرضا شريفي‌نيا



امروز كسي محمدرضا شريفي‌نياي سياسي طرفدار شريعتي را به‌جا نمي‌آورد. اصلا هم مهم نيست كه او زماني قصه‌نويس بوده و طراحي پوستر مي‌كرده و هنوز هم عكاسي مي‌كند و مي‌گويند اگر نباشد نصف پروژه‌هاي سينماي ايران مي‌خوابد. دور از جون، انگار بگويند هيتلر شاعر و نقاش هم بوده. خب كه چي؟ شريفي‌نيا محبوب‌ترين بازيگر مكمل سينماي ايران است (رقيب جديد او مهران مديري است) و هميشه توي همة فيلم‌ها (از الماس‌هايي مثل «ليلا» و «تختي» تا «سيزده گربه روي شيرواني» و «عروس خوش‌قدم») كار خودش را مي‌كند. مثلا نقش او را از فيلم «ليلا» حذف كنيد، چه اتفاقي مي‌افتد؟ هيچي. اما زماني كه به فيلم فكر مي‌كنيد او را به ياد مي‌آوريد كه در صحنه‌اي، بر خلاف لحن فيلم، خيلي خونسرد مي‌گويد: «فشارش افتاده؟ كجا افتاده؟ چرا مال ما نمي‌افته؟» يا مثلا فيلم «شيدا» و البته «تختي» كه در آن شخصيت اصلي را ياد قاتل رواني فيلم «M» مي‌اندازد. در ميان انبوه فيلم‌هاي خوب و بدي كه بازي كرده عموما يك دستيار، دم‌پر، همراه، نوچه، مرشد و خلاصه يك «چيز»ي است كه خودش را وصل مي‌كند به شخصيت اصلي. اما چه‌گونه است كه يك نفر با اين مدل كار ستاره مي‌شود؟ آن‌هايي كه قسمت‌هاي اولية سريال «امام علي» را ديده‌اند يادشان مانده كه چي شد كه اين سريال «گرفت». آن زمان شريفي‌نيا هنوز «دنيا» را كه بازي نكرده بود هيچ، اصلا كم‌تر كسي مي‌شناختش. او در كارش آن‌قدر گرفتاري دارد كه وقت و حوصله نمي‌كند متناسب با نقش گريم شود و هميشه يك جور است و مردم همين جورش را دوست دارند و از اول فيلم منتظرند تا كي سر و كله‌اش پيدا شود. تصوير او روي پرده انگار ماية مسرت است، چون بدون هيچ پرده‌پوشي ارائه‌گر تيپ غالب مردان بالاي چهل سال ايراني است؛ بي‌خيال و خونسرد و كمي ضدزن و شوخ و شكم‌‌چران و بذله‌گو و در كل باحال. به همين دليل حتي اگر هنر آل پاچينو و رابرت دنيرو و جك نيكلسن را با هم به او تزريق كنيم، نتيجه‌اي عايد نمي‌شود. او همين جوري كه هست، هست و اگر بخواهد كوچك‌ترين تغييري در خودش بدهد همه چيز به هم مي‌ريزد. تماشاگر او را اين جوري دوست دارد و واقعا كسي توقع بازي زيرپوستي و شخصيت‌پردازي نقش و باورپذيري را حداقل از او ندارد. در غير اين صورت است كه باورپذير نيست.



فرامرز قريبيان



او درست برخلاف محمدرضا شريفي‌نياست. چهرة جدي‌اش را با آن نگاه‌هاي نافذ در هر فيلمي مي‌بينيم، چه «بچه‌هاي ابدي» چه «گوزن‌ها». او رفيق و بچه‌محل كيميايي و دستيارش در فيلمي بوده كه چهل سال پيش ساخته. هر چه‌قدر در سال‌هاي قبل انقلاب كم بازي كرد، پس از آن جبران كرد و خاطرة نقش «قدرت» فيلم معروف كيميايي هنوز او را سرحال نگه داشته. او در دهة شصت كه فيلم‌ها قلمرو بازيگران پا به‌ سن گذاشته بود، حسابي از خجالت سال‌هاي كم‌كاري‌اش در سينما درآمد و هميشه هم مثبت بود؛ از آن مثبت‌هاي مصيبت‌كشيده و دردمندي كه همواره زخم كهنة يك خيانت يا خاطرة تلخ يك جنايت را به همراه دارد؛ مثل «سناتور». با اين كه خودش سخت دل‌بستة سينماي آمريكاست (نام فيلمش «جدال در تاسوكي» اداي دين به «جدال در اوكي‌كرال» بود) اما تيپ قهرمان‌هاي فيلم‌هاي پليسي فرانسوي را در آن سال‌ها بازي مي‌كرد و با همان‌ها گل كرد، يعني ستاره شد. قريبيان ستارة تك‌نقش اين جور فيلم‌ها بود. در دهة شصت، در هر نوع جريان سينمايي يك ستاره هم وجود داشت؛ عبدي ستارة فيلم‌هاي كمدي و فانتزي بود، بيژن امكانيان در ملودرام‌هاي پرسوز و با پايان تلخ, نقش آدم‌هاي آسيب‌پذير را بازي مي‌كرد و جمشيد آريا هم در اكشن‌ها حريفانش را دراز مي‌كرد. قريبيان با وجود فيلم‌هاي روستايي فراواني كه بازي كرد، نسبت به بقيه تيپ شهري‌تري داشت و با همان جديت و وقار تماشاگر را مجاب مي‌كرد كه چيزي از گذشته با اوست. تيپ مشهور قريبيان در آن پوستر فيلم‌هاي سال‌ها مردي است با يك اسلحه. يك جا استوار حق‌گو بود كه به كمك علي حقيقت مي‌شتافت (سناتور) و يك جا سروان ياوري بود كه حق كاك‌هوشنگ را كف دستش مي‌گذاشت (كاني‌مانگا). اين اسامي نقش‌ها نشان مي‌دهد كه ويژگي‌هاي مثبت بودن اين تيپ قرار بود روي سر تماشاگر آوار شود. فيلم «آوار» هم هست كه در ميان نقش‌هايش، تنها كسي كه به پول پيرمرد رو به موت توجهي ندارد، هماني است كه قريبيان بازي‌اش مي‌كند يا پيرمرد لوكومتيوران فيلم «ترن» كه اسمش فولاد بود... اين تيپ‌ها داشت به فراموشي سپرده مي‌شد كه رفقاي قديم در «ردپاي گرگ» دوباره همديگر را يافتند.



افسانه بايگان



اولين و شايد مهم‌ترين دليل ستاره شدن افسانه بايگان اين بود كه او وارد سينما شد. اگر به تيتراژ فيلم‌هاي سال‌هاي اولية دهة شصت دقت كنيم پس از نام چند بازيگر مرد، نام يك زن ديده مي‌شود كه عموما نقش مادر را ايفا مي‌كند. بايگان جزو اولين بازيگراني بود كه نقش همسر را بازي كرد و به مرور اين نقش را در سينماي ايران تثبيت كرد و راه را براي ورود بازيگران ديگر باز كرد. در دو فيلم «حريم مهرورزي» و «بگذار زندگي كنم» نقش زني را بازي كرد كه در خياط‌خانه كار مي‌كند. يواش‌يواش ابعاد اين نقش‌ها گسترش يافت و اين همسر هويت مستقل خود را يافت؛ به اين ترتيب كه بايگان در برخي فيلم‌ها نقش زناني را بازي كرد كه با شوهر دچار مشكل مي‌شوند و خانه را ترك مي‌كنند و در خانة پدر منتظر مي‌مانند تا شوهر بيايد براي منت‌كشي. اين جا بود كه خواست و حقوق زن به عنوان سوژة فرعي ملودرام‌هاي شهري به اين دليل مورد توجه بعضي از فيلم‌سازان قرار گرفت كه بازيگر مناسبش پيدا شده بود. پخش هم‌زمان سريال «سربه‌داران» هم ترديد برخي از سينماگران را برطرف كرد و اين جوري شد كه عكس خانم بايگان نيز در پوسترهاي آن زمان كنار بازيگران ديگر نقاشي شد و سينماي ايران نخستين ستارة مونث پس از انقلاب را شناخت. بايگان در فيلم‌هاي مختلفي بازي مي‌كرد؛ يك جا نقش دختر خان يك روستا و يك جا همسر فلان كارمند؛ به هر حال نسبتي داشت با قهرمان فيلم. در «دبيرستان» نقش دختري معتاد را بازي كرد كه سرانجام خود و پدرش را در آتش مي‌سوزاند، در «شكوه بازگشت» زني كه همسرش به جنگ رفته و برنگشته، در موقعيتي ناخواسته به مردي ديگر گرايش پيدا مي‌كند و مقدمات ازدواجش فراهم مي‌شود اما با ورود ناگهاني همسرش همه چيز به حالت قبلي برمي‌گردد. اين فيلم‌ها و نمونه‌هايي از اين دست، رفته‌رفته بازيگران زن را از قالب‌هاي سنتي خارج كرد و در اواخر دهة شصت اوضاع براي ورود بازيگران زن مساعدتر شد. البته ماجرا به همين سادگي‌ها هم نبود.



ابوالفضل پورعرب



سينماي ايران پيش از پورعرب ستاره داشت اما جوان اول نداشت. فرقش اين است كه اغلب بازيگران ميان‌سال پيش از پورعرب به ضرب گريم و به اصرار كارگردان مي‌خواستند وانمود كنند كه جوانان دم‌بخت هستند و اتفاقا تماشاگران هم كم‌كم عادت كرده بودند چون رابطة عشقي اصلا موضوع فيلم‌ها نبود كه اين قضيه در آن‌ها بخواهد برجسته شود. با «عروس» اتفاق‌هاي زيادي در سينماي ايران افتاد؛ هم دو تا بازيگر جوان به سينماي ايران معرفي شدند و هم باب بحث‌هاي جديدي گشوده شد. اين جا ديگر عشق زميني زمينه‌اي براي رستگاري و حقيقت‌جويي نبود و قهرمان فيلم يك ياغي خوش‌تيپ بود كه براي دستيابي به محبوبش از كيسه‌اي خرج مي‌كرد كه سينماي اخلاق‌گراي ايران در سال‌هاي دهة شصت ذره‌ذره در آن اندوخته بود. پورعرب شمايل اين ياغي گم‌گشته مقصود شد. «عروس»، پورعرب و اين جريان جديد كاملا تحت‌تاثير شرايط اجتماعي سال‌هاي پس از جنگ ايران و رونق بازار فيلم‌هاي خارجي است كه نسخه‌هاي ويدئويي‌اش ميان مردم دست به دست مي‌شد. آن‌هايي كه فيلم «زخمه» را در سال 1362 ديده‌اند (كه اسم شخصيت اولش «حسن سنتوري» است) حتما ميان بازيگران حاشيه‌اي‌اش جواني به نام پورعرب را به جا نياوردند، هم‌چنان‌كه چهار سال بعد نام دستيار كاظم معصومي را در فيلم خوب «دزد و نويسنده» به خاطر نسپردند. همين بازيگر كه چند سال بعد با «عروس» گيشه‌هاي سينماها را فتح كرد و خبر از ظهور نسل تازه‌اي از ستاره‌ها داد، پس از اين فيلم، به‌جز چند استثنا مثل «نرگس»، همين نقش را آن‌قدر تكرار كرد كه شهرتش ديري نپاييد و ستاره‌اش افول كرد. فراموش نكنيم كه پورعرب دير به اين نتيجه رسيد كه مي‌تواند در فيلم‌هاي ظاهر شود يا بهتر است بگوييم تحولات سينماي ايران در زماني بود كه جوان اول سينماي ايران هم سني ازش گدشته بود. به اين ترتيب تناقضي كه به وجود آمد اين ريختي بود كه هر چه از سن پورعرب مي‌گذشت او بيش‌تر به عنوان جوان اول شناخته مي‌شد.



نيكي كريمي



نيكي كريمي هم فيلم خوب در كارنامه‌اش دارد و هم فيلم بد. نمي‌شود با قاطعيت گفت كه انتخاب نقش‌هاي او چه‌قدر آگاهانه بوده، اما واقعيت اين است كه اگر بازيگري كه در فيلم اول و دومش چهره شده، مي‌خواست نقشه‌اي براي آيندة حرفه‌اي‌اش طراحي كند، جوري كه هم سليقة عام را تامين كند و هم به وادي‌هاي روشنفكري سرك بكشد، قطعا نمي‌توانست مسيري به خوبي مسير حرفه‌اي كريمي را طي كند. در سينماي ايران و اصولا در فرهنگ ما متوسط‌ها ماندگارترند. كريمي بازيگر خوبي هم هست و در «سارا» و «دو زن» واقعا بازي كرده اما هيچ‌وقت نه نخبه‌گرايي سوسن تسليمي را داشته و نه كاملا به اين طرف غلتيده. مهم‌ترين دلايل ماندگاري‌اش در اين سينما نيز همين است؛ هيچ شاه‌نقشي ندارد كه همه آن را ستايش كنند و سپس ازش بخواهند كه اين قالب را تكرار كند. حتي زماني كه مي‌رفت تا در فيلم‌هاي تهمينه ميلاني كليشه شود، هوشمندانه عمل كرد و ترجيح داد يك «باج‌خور» هم در كارنامه‌اش داشته باشد. حفظ اين تعادل در طول اين شانزده سالي كه از «عروس» مي‌گذرد و مقاومت در برابر وسوسه‌هاي گوناگوني كه عمر يك ستاره را كوتاه مي‌كند، مهم‌ترين هنر نيكي كريمي بوده كه فكر مي‌كنم موضوع بسيار مهم‌تر و جدي‌تري است در قياس با بررسي مهارت‌هاي بازيگري‌اش. مثلا ترجمة زندگي‌نامة براندو در مجلة فيلم و آشنايي با كيارستمي و همكاري با او در مستندي كه هيچ ربطي به كار يك بازيگر ندارد (آن زمان كارگردان نشده بود) پاسخي بود به تمايلات روشنفكرانة بازيگر، و از آن طرف بازي در فيلم‌هايي مثل «سيب سرخ حوا»، «دختران انتظار»، «بربادرفته» و... هم براي تامين خواست عمومي بود؛ همان‌هايي كه از يك بازيگر ستاره مي‌سازند. همان‌طور كه براي مردم ما تحصيل‌كرده بودن يك فوتباليست اهميت دارد، روشنفكر بودن يك بازيگر هم به وجهة اجتماعي‌اش كمك زيادي مي‌كند. ساز و كار اين روشنفكري را هيچ كس نمي‌داند و مرز بين روشنفكر بودن و نبودن خيلي روشن نيست اما همين كه بين مردم جا بيفتد طرف «سنگين» و بامعلومات است، آن وقت خيلي از معادلات محبوبيت حل مي‌شود.



مهناز افشار



وقتي در برنامة «دو قدم مانده به صبح» شركت كرد يك كلمه دربارة «كلاغ‌پر» حرف نزد، در عوض بحث را كشاند به فيلم‌سازي و اين كه دربارة ماندلا مستند ساخته و دوست دارد دستيار فيلم‌بردار شود. اين يك خطر بزرگ است كه ستارة جوان سينماي ايران را تهديد مي‌كند. مهناز افشاري كه مردم دوست دارند همان بازيگر فيلم‌هاي حسين فرحبخش است. اگر اين گرايش از ابتدا در اين بازيگر ديده مي‌شد، باورپذير بود اما حالا اين يك جور تاكتيك قديمي است براي ارائة چيز تازه‌اي از خود تا مرحلة جديدي در فعاليت يك ستاره گشوده شود. خطر برخي گرايش‌هاي اين‌چنيني بيش‌تر از فوائدشان است؛ خيلي از بازيگران محبوب فيلم‌هاي تجاري فكر مي‌كنند كه اين تغييرات باعث ماندگاري‌شان مي‌شود، در حالي كه در بسياري موارد مشاهده شده كه اين تغييرات تاثير برعكس دارند. مهناز افشار كم مصاحبه مي‌كند، در سريال‌هاي تلويزيوني بازي نمي‌كند و تا حالا خوب خودش را حفظ كرده اما او از جمله بازيگراني است كه اگر ميان نمايش دو فيلمش فاصلة زيادي بيفتد، اوضاع كمي فرق خواهد كرد. اگر پيشرفتي هست، در همين حرفه و در همين مسير است؛ يعني مسير مشخص سينماي تجاري ايران. خيلي‌ها در همين عرصه علاوه بر محبوبيت، آدم‌هاي معتبري هم هستند. بنابراين انتخاب نقش‌هاي مناسب و تلاش براي ايفاي اين نقش‌ها مي‌تواند اين اعتبار را به همراه داشته باشد. فرق است بين «بازي كردن» و «حضور داشتن»؛ براي شكافتن نقابي كه بازيگري را شبيه چهرة معروف ديگري نشان مي‌دهد، بايد در همين عرصه پوست انداخت. اگر زماني اين شباهت با گريم تقويت مي‌شد، حالا زمانش رسيده كه يك اتفاق تازه‌اي بيفتد.



بهرام رادان



در اكران فيلم‌ها چند فاكتور مهم براي فروش لحاظ مي‌شود؛ مثلا پخش‌كننده‌ها خيلي خوب مي‌دانند كه كدام فيلم مال شهرستان است و كدام‌يك در تهران بيش‌تر جواب مي‌دهند. بر همين قاعده، ستاره‌هاي سينما هم شهري و غيرشهري دارند. مثلا فيلم‌هاي ايرج طهماسب در شهرستان‌ها خوب مي‌فروشد اما بهرام رادان ستارة فيلم‌هاي اكران تهران است. او در ابتداي كارش در فيلم‌هاي ضعيفي ظاهر شد. چهره‌اش خوب بود و از اين چهره در آن فيلم‌ها «استفاده» مي‌شد. تا رسيد به «گاوخوني» و بهروز افخمي. بزرگ‌ترين خدمت افخمي به رادان، حذف او از «گاوخوني» بود. وقتي اين چهرة مقبول كارش اين شد كه بنشيند و نريشن‌هاي فيلم را تمرين كند، ياد گرفت كه به‌جز چهره عناصر كليدي ديگري هم براي درخشش هست. تعليق مهم «گاوخوني» در قصة خواب‌آورش نبود، در اين بود كه مردم را تشنة ديدن بازيگر محبوب‌شان گذاشت و وسط‌هاي فيلم كه سروكله‌اش پيدا شد آن چيزي نبود كه همه انتظار داشتند. براي رادان پس از تثبيت شدن به عنوان ستاره و سپس بازيگر، حفظ توامان اين دو ويژگي كار مهمي است كه او از عهدة آن برآمده. رادان بازيگري است كه اگر دست كارگردان‌هاي خوب بيفتد، عالي است. البته شرايط براي ستاره ماندن رادان اينك بسيار مساعد است. از جهت ستارگي، فاصلة او با يكي ديگر از همكارانش بسيار زياد است. اين خود باعث مي‌شود تا بيش‌تر از اين كه ستارة سينماي تجاري ايران به حساب آيد، به عنوان بازيگر برجسته‌اس شناخته شود. در عين حال پس از «گاوخوني» حواس‌اش بوده كه فيلم‌هاي انتخابي‌اش زيادي هم منتقدپسند نباشد. واقعا چه كسي از محبوبيت بدش مي‌آيد؟ كار بزرگ او «سنتوري» بود كه مي‌تواند مثل «هامون» شكيبايي، يك عمر با آن به خاطر آورده شود اما اين‌قدر باهوش هست كه برود و نقش مكمل فيلم «كنعان» را بازي كند. الان مهم‌ترين دورة زندگي حرفه‌اي رادان است كه در فيلمي بازي كرده كه همه ستايش‌اش كرده‌اند و همه آن را بارها ديده‌اند. «چهارانگشتي» نفروخت چون توقع تماشاگران از رادان زيادتر از اين حرف‌هاست.



امين حيايي



امين حيايي هميشه با حضور بازيگران ديگر شناخته مي‌شود. او در فيلم‌هاي اوليه‌اش عموما تنها نبود، در سريال «روزگار جواني» كنار تعداد ديگري از بازيگران جوان و نوپا ظاهر شد، نخستين فيلمي كه جايگاهش را تا حد يك ستاره ارتقا داد «دست‌هاي آلوده» بود كه باز هم در آن مكمل بود و پرفروش‌ترين فيلمش تاكنون «اخراجي‌ها» بوده كه آن جا هم در ساية اكبر عبدي است. به نظر مي‌رسد كه حياي اداي تعدادي از ستاره‌هاي ديگر را نداشته باشد كه براي‌شان مهم است كنار كي مي‌خواهند بازي كنند. بي‌خيالي و آرامش حيايي از آن جايي ناشي مي‌شود كه كم‌تر كسي تاكنون به توانايي‌هايش به عنوان يك بازيگر اشاره‌اي كرده، در حالي كه از آن طرف هم كه نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم تاكنون كسي از نحوة بازي‌هايش ايراد جدي‌اي نگرفته. جلوي عزت‌الله انتظامي در «شب» و در كنار جواد رضويان به يك اندازه بامزه است. چيزي كه او را ماندگار كرده، همين شيريني و شادابي‌اي است كه هميشه همراهش است و جلوي خيلي از چيزها را مي‌گيرد؛ براي همين بهترين گزينة فعلي براي كمدي‌هاست و از «مهمان مامان» تا «شارلاتان» همين را ارائه مي‌كند. سير كار حيايي در اين ده سالي كه به عنوان ستارة سينما شناخته شده، به اين ترتيب است كه هر چند وقت يك‌بار به همه اين ستاره بودنش را ثابت مي‌كند؛ به خاطر همين است كه مدتي قبل اعلام شد كه او پول‌سازترين بازيگر يك دهة اخير سينماي ايران است. اين كه تعداد فيلم‌هاي پرفروش او بيش‌تر از رقيبانش است، دليلش همان نكته‌اي است كه اشاره شد؛ امين حيايي هيچ ترسي از بازي كردن در بدترين فيلم‌ها ندارد و به همين خاطر محبوب تمام تهيه‌كنندگان سينماي ايران است. نكتة ديگر به ظاهرش برمي‌گردد كه الان هم فرق زيادي با فيلم اولش ندارد. باور اين كه از اولين فيلم حيايي هجده سال مي‌گذرد كمي سخت است. از آن زمان تاكنون هنوز او پسري است در آستانة ازدواج و يا مردي كه تازه زن گرفته. حيايي حتي اگر در نقشي كوتاه هم بازي كند، هيچ گونه ريسكي متوجة تهيه‌كنندة فيلم نيست و اين امتيازي است كه در سينماي ايران فقط امين حيايي دارد.



خسرو شكيبايي



با اين كه سينماي ايران يكي از بهترين ستاره‌هايش را از دست داد و داغ او هنوز تازه است، اما مراسم تشييع پيكرش براي خيلي‌ها غيرمنتظره بود. اثبات ستاره بودن شكيبايي در سينماي ايران با وجود برخي فيلم‌هاي كم‌فروش (كه يكي‌شان در چند روز اول اكران، به نفع يك فيلم ديگر از همان پخش‌كننده از پرده‌ها برداشته شد) بيش‌تر از آن كه به ميزان فروش يا موفقيت فيلم‌هايش ربط پيدا كند، به شكوه مراسم خاكسپاري‌اش برمي‌گردد (شكوه از نظر انبوه شركت‌كنندگان، نه نحوة برگزاري). برخي از بازيگران فارغ از اين كه چه عملكردي در سينما دارند، به دلايل ديگري در قلب مردم جا دارند. مثلا اگر مشهورترين فيلم شكيبايي «هامون» است، آيا آن را بايد متناسب با سليقة عمومي دانست؟ اين طور نيست. شكيبايي با سريال «خانة سبز» به دل‌ها راه پيدا كرد و در بازي‌اش انرژي‌اي داشت كه مردم آن را درك مي‌كردند. مثلا نمونة ديگر چنين بازيگراني جمشيد مشايخي است كه ميزان محبوبيت او نه ربطي به توانايي‌اش در بازيگري دارد و نه به فيلم‌هاي پرفروش‌اش برمي‌گردد. شكيبايي تا پيش از فيلم‌هاي اين چند سال اخيرش كه ناگهان شكسته شد و فروريخت، چهرة جواني داشت. مثلا شصت ساله بود كه در «مزاحم» نقش مردي جاافتاده را بازي كرد كه تازه ازدواج كرده و زوج او و ميترا حجار از بابت اين كه بيش‌تر از سي سال تفاوت سني داشتند، توي ذوق نمي‌زد. در اين شرايط پخش مكرر تيزرهاي «اتوبوس شب» (به لطف تلويزيون كه فيلم مال خودش بود) و ديده شدن چهرة ناگهان درهم‌ريختة شكيبايي توسط بينندگان باعث احساس هم‌دردي آن‌ها مي‌شد با بازيگري كه عاشق صدايش در سريال «خانة سبز» بودند و با شخصيت «مرادبيك» سريال «روزي روزگاري» زندگي كرده بودند. بنابراين نه تعداد فيلم‌هاي شكيبايي دليل محبوبيتش است و نه ميزان فروش آن‌ها، بلكه شايد اين شور نهفته‌ در حضور موثرش بود كه از او يك چهرة احترام‌برانگيز ساخت.



پرويز پرستويي



زماني كه سريال «آپارتمان» از تلويزيون پخش مي‌شد، كم‌تر كسي فكر مي‌كرد كه تعدادي از بازيگران آن چند سال بعد تبديل به شاخص‌ترين و موثرترين بازيگران سينماي ايران خواهند شد. يكي از ساكنان آپارتمان پرستويي بود كه با تيپ رسمي آن زمان، كم‌تر از بقية شخصيت‌ها در موقعيت‌هاي جذاب ماجرا قرار مي‌گرفت. اما از بس اين سريال بيننده داشت و محبوب بود كه همة بازيگرانش به خاطر سپرده شدند، از جمله پرستويي. آن زمان او هنوز «ليلي با من است» را بازي نكرده بود و «آژانس شيشه‌اي» در كار نبود. قبل از همة اين‌ها پرستويي در «آدم‌برفي» بازي كرده بود كه اكران نشد و چند سال بعد رفت روي پرده؛ يعني زماني كه چند فيلم پرفروش و محبوب او ديده شده بود و نقش نامتعارفي هم كه در اين فيلم ميرباقري بازي كرده بود مورد پسند طيف ديگري از تماشاگراني قرار گرفت كه آن تيپ رسمي پرستويي را در «آپارتمان» دوست نداشتند. «آدم‌برفي»، «ليلي با من است»، «آژانس شيشه‌اي» و «مرد عوضي» در طول سه سال ديده شدند و به‌جز پرستويي اگر هر كس ديگري هم جاي او بود ستاره مي‌شد. پرستويي با اين كه چهره‌اش شباهت و نزديكي‌اي به ستاره‌هاي ديگر نداشت اما با بازي‌هاي احساسي‌اش در نقش‌هاي حساب‌شده و جذاب (حاج كاظم «آژانس شيشه‌اي» محبوب‌ترين شخصيت سينماي ايران در دهة هفتاد است) از او ستاره ساخت. او در بعضي فيلم‌هايش جديتي مشابه قريبيان داشت و در تعدادي ديگر شوخ و شنگي عبدي را. همين تفاوت نقش‌ها بود كه هم او را تبديل به بازيگري قابل اعتنا كرد و هم بر محبوبيتش افزود. بنابراين تداوم شهرت او قاعده‌اي غير از ستارگان ديگر دارد؛ اين چهره‌اي كه شبيه ستاره‌هاي معمول نيست در هر فيلمي تغيير مي‌كرد و تا مي‌آمديم او را در نقشي خاص تجسم كنيم با نقش‌آفريني تازه‌اي، چيز ديگري عرضه مي‌كرد و همين نقش‌هاي رنگارنگ كارنامة پرستويي است كه او را محبوب كرده. اگر همة اين‌ها را هم بگذاريد كنار و فقط او را در قالب نقشي كه در «مارمولك» بازي كرد مجسم كنيد، دليل محبوبيتش را پيدا خواهيد كرد.



محمدرضا فروتن



يكي قاعدة كلي مي‌گويد كه پشت محبوبيت هر كدام از ستاره‌هاي سينما، يك دليل غيرسينمايي هم هست. ميان ستاره‌هاي سينماي ايران اين دليل غيرسينمايي عموما تلويزيون است. مثلا بازي محمدرضا فروتن در يكي از قسمت‌هاي سريال «سرنخ» تاثير خيلي بيش‌تري داشت از چند فيلمي كه تا آن زمان بازي كرده بود. پس از «سرنخ»، كيميايي اين چهره را شكار كرد و خلا چهره‌اي مقبول و متناسب با شخصيت‌هاي آشنايش را با فروتن پر كرد. «مرسدس» آغاز كار فروتن بود. او دقيقا همان چهره و صدا و رفتاري داشت كه كيميايي مي‌خواست؛ يعني آدمي كه بي‌خودي معترض است و چهره‌اش جوري است كه دليلي ندارد براي اين اعتراض دليلي آورده شود! به هر حال فروتن پس از فيلم كيميايي نمايندة نسل معترضي شد كه با عصبيت‌ها و پرخاش‌ها عليه سيستم اخلاقي طغيان مي‌كند و اين الگو گرفت. سال بعد از فيلم «مرسدس» در فيلمي بازي كرد كه پرفروش‌ترين اثر سال شد و از همان جا فروتن جايگزين ستاره‌هاي افول كرده‌اي مثل پورعرب و عرب‌نيا شد. در اين مقطع فيلم‌سازان مطرح هم از اين بازيگر حمايت كردند و «زير پوست شهر» در تهران فروش غيرمنتظره‌اي داشت. فروتن ستارة سال‌هايي است كه تغييرات سياسي باعث تغيير برخي از الگوهاي رسمي نيز شده بود. فيلم‌هايي كه او در آن‌ها بازي مي‌كرد مستقيم (متولد ماه مهر) يا غيرمستقيم (زير پوست شهر) به شرايط سياسي حاكم ربط پيدا مي‌كرد و جايزه‌اي هم كه در همان زمان به خاطر بازي در «قرمز» از جشنواره گرفت بر محبوبيتش افزود. تيپ غالبي كه فروتن در فيلم‌هايش ارائه مي‌داد از اميدواري و عشق آغاز مي‌كرد و در نهايت به ياس و تنهايي ختم مي‌رسيد. هنر بازيگري او در «شب يلدا» آن‌قدر چشمگير ارائه شد كه خودش به تنهايي بار همة فيلم را در غياب شخصيت‌هاي ديگر بر دوش كشيد اما اين فيلم در زمان خودش ديده نشد. پس از آرامش نسبي جامعه در اواخر دهة هفتاد و اوايل دهة هشتاد، با چند انتخاب غلط، فروتن وارد سراشيبي شد؛ چون نه فيلم‌هايي مثل «ملاقات با طوطي» و «شاه خاموش» مي‌فروختند و نه كسي به آن‌ها اعتنا مي‌كرد. اما او پس از يك دوره كم‌كاري و درك دقيق موقعيتش، بار ديگر به صحنة اصلي سينماي ايران بازگشت.



ليلا حاتمي



تا قبل از نمايش عمومي «ليلا», اشتياق براي ديدن فيلم از سوي مردم براي آشنايي با دختري بود كه در فيلم‌ها و سريال‌هاي پدرش بزرگ شده بود، اما نه آن‌قدر بزرگ كه نقش اصلي يك فيلم را ايفا كند. «ليلا» كه اكران شد اين نوع ارتباط و آشنايي جاي خودش را به صميميتي داد كه حاتمي از خودش به فيلم تزريق كرده بود. چهرة معصوم او و نقش دردمندي كه به بهترين شكل ممكن در «ليلا» ايفا كرد، خيال همه را راحت كرد كه اين تحصيل‌كردة مهندسي برق و ادبيات مدرن در سوييس و فرانسه، براي تفنن و سرگرمي به سينما نيامده است. شايد هم اگر او با «ليلا» خواسته بود شانس و توانش را در سينما محك بزند، پاسخ قاطعي گرفت. مدتي بعد سريال ديدني «كيف انگليسي» پخش شد و مورد توجه قرار گرفت و در پي آن فيلم‌هاي حاتمي‌كيا و جيراني بود كه محبوبيت حاتمي را دوچندان كرد. در اين ميان اهميت فيلم «آب و آتش» كم‌تر از «ليلا» نيست؛ درست در زماني كه حاتمي پس از فيلم مهرجويي و «شيدا» در قالب چهرة معصوم در حال كليشه شدن بود، با اين فيلم جيراني از نو احيا شد و ثابت كرد كه قابليت‌هاي فراواني دارد. حاتمي در سينما پركار نيست و وحشتي از بازي در سريال‌هاي تلويزيوني ندارد. يعني گاهي خلاف روية ستاره‌هاي سينما رفتار مي‌كند و تجربة او نشان مي‌دهد كه هر قاعده‌اي استثنا هم دارد. او پس از مدت‌ها كه از نمايش «حكم» مي‌گذشت، با سريال «پريدخت» بازگشت نه‌چندان موفقي داشت و حالا همه منتظر «بي‌پولي» و «هر شب، تنهايي» هستند. يكي از امتيازهاي كم‌كاري ليلا حاتمي در اين سال‌ها، دور ماندنش از حواشي سينماي ايران است و امتياز ديگر اين كه هنوز انتظار تماشاگران براي ديدن او در نقش‌هاي مختلف زياد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:6  توسط محمد   | 

برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون

سلطان کوروش یغمایی در سلامت کامل و بدون کوچکترین مشکلی بسر میبره.

خبر شبکه صدای آمریکا که معلوم نبود از کجا سرچشمه گرفته توسط

کاوه یغمایی و بهزاد صادقی مدیر وبسایت کاوه تکذیب شد.

بهزاد صادقی که شخصا با من صحبت کرد تماسی با منزل یغمایی بزرگ گرفته بود

و با خود ایشان صحبت کرده بود که این یعنی کوروش یغمایی با ماست.

منبع: http://www.kouroshyaghmaei.mihanblog.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 23:39  توسط محمد   | 

حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه

به گزارش خبرگزاري فارس، ديدار حساس تيم هاي فوتبال پرسپوليس و مس كرمان در هفته ششم ليگ برتر و در ورزشگاه آزادي برگزار شد كه در پايان نماينده كرمان با برتري يك بر صفر زمين مسابقه را ترك كرد.
روح ا... عطايي در دقيقه 81 و روي يك ضد حمله دروازه مهدي واعظي را باز كرد تا پرسپوليس در خانه سه امتياز را از دست دهد.
مسعود مرادي قضاوت مسابقه را برعهده داشت و به مجتبي شيري از پرسپوليس و علي حمودي و مهدي رحمتي از تيم مس كرمان كارت زرد داد.
بازيكنان تيم پرسپوليس: مهدي واعظي،‌ سپهر حيدري، فرانك آتسو، ‌عليرضا محمد(حميد علي عسگر)، مسعود زارعي(مجتبي شيري)،‌مازيار زارع، پژمان نوري، كريم باقري، ايوان پتروويچ، ابراهيم توره و عليرضا نيكبخت واحدي(محمد منصوري)
بازيكنان تيم مس كرمان: سيد مهدي رحمتي،‌ مرتضي ابراهيمي، ‌امير حسين صادقي،‌ علي حمودي،‌ جلال اميديان(مهدي كياني)، فرزاد آشوبي، ‌رسول نويدكيا، فرزاد حسين خاني، پائولو زالدورن(رسول ميرطرقي)، ادينهو داسيلوا و روح ا... بيگدلي(روح ا... عطايي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 22:57  توسط محمد   | 

تو رو به چی قسم بدم از تو عزیز تر ندارم

رحمان رضایی:نمي‌دانم ديگر بازيكنان در مورد دوري از تيم‌ملي چه نظري دارند ولي براي من سخت است چون تيم‌ملي هميشه عشق من بوده و حالا آن را از دست داده‌ام.
---------------------------------------------
  هنوز با تيمي قرارداد امضا نكردي؟ خير، فعلا خبري نيست.
 چر انتخاب تيم جديدت اينقدر طول كشيده؟ اصلا دوست ندارم حرف بزنم، اجازه بدهيد كه تيم جديدم را انتخاب كنم تا بعدا حرف بزنم. من چند پيشنهاد داشتم كه چندان مناسب نبود به همين دليل اين موضوع طولاني شده است.
 ولي اگر تيمي را انتخاب مي‌كردي، بهتر از اين بود كه بيرون بماني؟ حرف شما را قبول دارم ولي در صورتي مي‌توانيد چنين نظري داشته باشيد كه من تا ژانويه يا اينكه تا آخر فصل بدون تيم بمانم. الان با چند تيم در حال مذاكره هستم و مطمئن باشيد بدون تيم نمي‌مانم.
 فكر مي‌كني تا چه زماني تيم جديدت را انتخاب ‌كني؟ اگر همه چيز خوب پيش برود تا يك هفته آينده تصميم مي‌گيرم. الان با چند تيم از سري A و B در حال مذاكره هستم.
 تو گفتي كه پيشنهادهاي ارائه شده مناسبت نبود. منظورت به مسائل مالي مربوط مي‌شود يا فني؟ اجازه بدهيد كه حرفي نزنم. بعد از انتخاب تيم جديدم به طور مفصل صحبت مي‌كنم.
  مدتي پيش به ايران آمدي تا شايد در ليگ برتر بازي كني از اينكه به پرسپوليس نرفتي پشيمان نيستي؟ به هر حال شرايطي پيش آمد كه به توافق نرسيديم.
 ولي شما رقم بالايي را به پرسپوليس پيشنهاد داديد. من فكر مي‌كنم اين موضوع را بيش از حد شلوغ كردند و دليل به توافق رسيدن ما فقط مسائل مالي نبود. من شرايط را بررسي كردم و تمام مسائل طبق خواسته من نبود.
  ولي پرسپوليس قابليت‌هاي بالايي داشت. بله، قبول دارم. پرسپوليس در حال حاضر قوي‌ترين تيم ايران است ولي قسمت نبود كه در اين تيم بازي كنم.
 با مسئولان باشگاه مشكل داشتي؟ خير، اتفاقا آنها خيلي به من لطف داشتند. بازي ايران و عربستان را ديدي؟ خير، بازي را نديدم ولي شنيدم كه مساوي كرديم. اولين بازي در چنين تورنمنت مهمي هميشه حساس است و مساوي گرفتن در عربستان باارزش است.
 عده‌اي از كارشناسان معتقدند كه ايران در مجموع بازي خوبي را به نمايش نگذاشت. من هم شنيدم كه تيم‌ملي در نيمه اول خوب بازي نكرد ولي همانطور كه گفتم تساوي در عربستان نتيجه خوبي بود. البته بعضي از بازيكنان هم كم‌تجربه هستند كه اين مشكل با گذشت زمان برطرف مي‌شود.
 دوري از تيم‌ملي براي تو سخت نيست؟ تا به حال در اين مورد زياد حرف نزدم ولي بايد بگويم كه خيلي سخت است. نمي‌دانم ديگر بازيكنان در مورد دوري از تيم‌ملي چه نظري دارند ولي براي من سخت است چون تيم‌ملي هميشه عشق من بوده و حالا آن را از دست داده‌ام.
 فكر مي‌كني يك روز برگردي؟ اگر احساس كنم كه آماده هستم برمي‌گردم ولي اگر آماده نباشم خير. الان كه از تيم ملي دور هستم و نمي‌دانم در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد، در ضمن مربيان هم در انتخاب بازيكن تصميم‌گيرنده هستند و هركس سليقه خاص خودش را دارد.
 

منبع:دنیای فوتبال
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 12:9  توسط محمد   | 

اسم ایران که میاد دل من میلرزه...

 وقتی عقربه های ساعت ۲۳:۴۵ دقیقه رو نشون بده باید منتظر شروع بازی ایران با عربستان بود.

امیدوارم فقط امشب نبازیم چون تیم ملی اینبار عنصری به نام تجربه رو به همراه نداره که میتونه براش گرون تموم بشه. خبر های تکمیلی باشه برای بعد از بازی.

منبع:خود خود خودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:45  توسط محمد   | 

یه حرفی تو نگاته از توی چشمات میخونم

سينماي ما - نيما حسني‌نسب: اين گفتگو به مناسبت اكران فيلم سنتوري انجام شد و اگر يادتان باشد، قول آن‌لاين‌ شدن‌اش را به همراه گفتگويي با بهرام رادان در تعطيلات عيد امسال به‌تان داديم. اما سنتوري كه اكران نشد، انتشار اين گفتگو هم مدام عقب افتاد و قسمت بود در چنين روزهايي در اختيار شما قرار بگيرد. وقتي نام گل‌شيفته به دليل ديگري سر زبان‌هاست...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 19:8  توسط محمد   | 

منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

ماه رمضون هم شروع شد.ماهی که به استناد آمار بین تمامی ماه ها کمترین میزان جرایم در اون اتفاق می افته و شاید این خودش به نوعی جای شکر داشته باشه.

اینکه فرصتی پیش بیاد تا یه نگاه عمقی به خودمون بیاندازیم و از گذشته ای که گاهی اوقات به دست خودمون رنگ تیره گرفته پشیمون بشیم و در صدد جبرانش بر بیایم. فکر کنیم به اینکه فاصله ی بین خوب بودن و خوب نبودن چقدره و سعی کنیم فاصله مونو با خوب بودن کم کنیم و با بد بودن زیاد.

شاید تا حد زیادی این نوشته شعاری جلوه کنه ولی من همینیم که هستم.

گاهی اوقات این جوری مینویسم گاهی هم خیلی متفاوت با این.خلاصه ی حرفام اینکه بیشتر یه آینه ی جلوی خودمون و اعمالمون بذاریم تا جلوی دیگران.

 ****************************************************

   امید وارم سریال های ماه رمضون امسال متفاوت تر از همیشه باشند. فکر میکنم رضا عطاران تا حدود زیادی بتونه این کار رو انجام بده ولی نمیتونم توقعی از سعید سلطانی داشته باشم که باز هم از سیروس گرجستانی و جواد رضویان کاراکتر های نه چندان متفاوتی به وجود آورده. البته خیلی از مخاطبان تلویزیون از دیدن همین تکرار ها هم لذت میبرند همون طور که خود من ((چارخونه)) رو علی رغم تکراری که در قسمت های پایانی اون به چشم میخورد تا لحظه ی آخر دنبال کردم. از سیروس مقدم هم نباید زیاد انتظار داشت باید منتظر یه فیلم ماورایی دیگه بود هر چند برای قضاوت خیلی خیلی زوده.

امید وارم آخر این قصه یه جور خوب تموم بشه.

فعلا.

منبع:نیازی به گفتنش هست؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:17  توسط محمد   | 

صداش می پیچه توی شهر قصه...

سينماي ما- با آغاز ماه مبارك رمضان موضوع سريال‌هاي مناسبتي شبكه‌هاي مختلف سيما هم سوژه روز مي‌شود. گزارشي كه خواهيد خواند، مرور پر جزئياتي است بر سريال‌هاي شبكه‌هاي مختلف تلويزيون در اين ايام  كه براساس آن مي‌توانيد به تصوير مشخص‌تري از آن‌چه قرار است در طول يك ماه آينده هر شب در ساعت‌هاي بعد از افطار پخش شود برسيد... 

«روزهاي حسرت»/ شبکه يک
چهره‌اي ديگر از شيطان


نويد برنگي: عليرضا برازش مدير شبکه يک سيما، قبل از آنکه به مديريت اين شبکه منصوب شود، به عنوان مشاور مذهبي در کنار عليرضا افخمي با سريال«او يک فرشته بود» قرار گرفت. موفقيت سريال ماورايي «او يک فرشته بود» به تهيه کنندگي رامين عباسي زاده، باب جديدي را در توليد سريال هايي با موضوعات ماورايي گشود. گرچه به نظر مي رسيد عليرضا افخمي ديگر به سراغ چنين موضوعي براي ماه رمضان نرود، اما تصميم عليرضا برازش براي ساخت سريال ديگري براي ماه رمضان امسال آنقدر قوي بود که سريال گل هاي گرمسيري کنار گذاشته شود و عليرضا افخمي بار ديگر تجربه يي ماورايي، اين بار در مقام نويسنده، داشته باشد. گل هاي گرمسيري به کارگرداني محمدمهدي عسگرپور است که شنيده مي شود، اثري خوش ساخت از آب درآمده و پس از آنکه مديران شبکه يک تصميم جدي در ساخت سريالي ديگر براي پخش در ايام ماه رمضان گرفتند، قرار شد پس از مجموعه طنز سه در چهار پخش شود. اما مديران شبکه يک ترجيح دادند در ايام باقيمانده، به جاي پخش سريال ايراني، تله فيلم هايشان را پخش کنند؛ تله فيلم هايي که از اتفاق تجربه پخش شان در باکس سريال هاي ايراني، تجربه موفقي بود. افخمي که با انتصاب برازش به عنوان مدير شبکه يک سيما، يکي از مشاوران اصلي اين شبکه در سريال سازي به شمار مي رود، براي ماه رمضان امسال موضوع برزخ را دستمايه کار خود قرار داده است. نام اين سريال از «خوابزده» به «روزهاي حسرت» تغيير نام داد تا محتواي سريال به شکل آشکارتري نمود پيدا کند. شبکه يک سيما که تجربه مشترک عليرضا افخمي و سيروس مقدم در مقام نويسنده، نتايج قابل قبولي را براي آنها در پي داشت، امسال نيز کار ماه رمضاني خود را با همين ترکيب توليد کردند. «اغما» سريال سال گذشته اين شبکه، در رقابت با سريال پرمخاطب «ميوه ممنوعه» در مرتبه دوم مخاطب قرار گرفت، اما در نگاهي کلي چيزي کمتر از آن نداشت. در کنار هم قرار گرفتن عليرضا افخمي و سيروس مقدم با موضوعي برزخي از همين حالا اين اميدواري را براي مديران شبکه يک سيما به همراه دارد که يکي از سريال هاي پرمخاطب خواهد بود. گويا عليرضا افخمي در قسمت هاي اوليه متن با مشکلاتي در شبکه يک سيما مواجه شده بود که بعدها در يادداشتي هرگونه اختلاف نظري را تکذيب کرد. مقدم با کارگرداني مجموعه «روزهاي حسرت» سومين سال است که مجموعه يي براي ماه رمضان مي سازد. او سال 81 مجموعه «عروج» را با حضور عبدالرضا اکبري، رامبد شکرابي، کتايون رياحي و لادن طباطبايي و سال 86 «اغما» را با نقش آفريني امين تارخ، لعيا زنگنه، ايرج نوذري، حامد کميلي، شيرين بينا، ناصر ممدوح و عبدالرضا اکبري ساخت. سال گذشته مقدم با ساخت مجموعه «اغما» با يک موضوع ماورايي مورد تقدير عزت الله ضرغامي رئيس رسانه ملي قرار گرفت و ماه رمضان امسال هم روي يک موضوع ماورايي کار مي کند. قريبيان که تاکنون در مجموعه هاي مناسبتي بازي نکرده بود، امسال بخت خود را با «روزهاي حسرت» امتحان مي کند. روزهاي حسرت چهار بازيگر اصلي دارد که هر کدام از آنها توانايي هاي منحصر به فرد خودشان را در جذب مخاطب دارند. خيلي ها از همين حالا حضور بازيگراني چون فرامرز قريبيان، افسانه بايگان، مهراوه شريفي نيا و پوريا پورسرخ را در اين مجموعه به عنوان برگ برنده آن مي دانند. پوريا پورسرخ در اين مجموعه نقش شيطان را بازي مي کند. گفته مي شود شيطان «روزهاي حسرت» از جذابيت هاي اين مجموعه خواهد بود. شبکه يک سيما که از افسانه بايگان در سريال پيامک از ديار باقي استفاده کرد، بنابر بازخورد قابل قبول مخاطبان از بازي او، ترجيح داد بار ديگر از اين بازيگر در سريال مناسبتي ديگري استفاده کند. مهراوه شريفي نيا نيز که با سريال موفق شبکه يک سيما، به عنوان يکي از بازيگران خوب در تلويزيون ظاهر شد، نقش متفاوتي را در روزهاي حسرت بازي کرده است. مهران رسام تهيه کنندگي چند سريال ماه رمضاني را در کارنامه کاري خود دارد که از آن جمله مي توان به سريال «آخرين گناه» نوشته اميد سهرابي و رحمان سيفي آزاد و کارگرداني حسين سهيلي زاده اشاره کرد. آخرين گناه نيز موضوعي ماورايي داشت که بعد از موفقيت سريال «او يک فرشته بود» ساخته شد و خيلي ها اين دو سريال را با يکديگر مقايسه کردند. شنيده مي شود سيروس مقدم ادعا کرده که روزهاي حسرت، سرعتي ترين کارش است.
اين در حالي است که اين کارگردان به سرعتي بودن در بين کارگردان هاي ديگر تلويزيوني شهره است و اين ويژگي او گرچه مورد انتقاد منتقدان قرار گرفته است، اما باعث شده تهيه کنندگان و مديران تلويزيوني با توجه به خروجي نسبتاً قابل قبول او، اعتماد زيادتري پيدا کنند و با خيال راحت کارهاي مناسبتي را به او بسپارند. به نظر مي رسد آنچه باعث شده مقدم در اين مجموعه مجبور به کارکردن با سرعت بالاتري شود، آماده نبودن متن ها و دکور بوده است. درباره متن ها اشاره شد که عليرضا افخمي بر سر نگارش آنها با مديران شبکه دچار مشکل شده و حتي تا مرحله انصراف نيز پيش رفته است. حساسيت موضوعي که افخمي دستمايه نگارش فيلمنامه خود کرد، بر نظارت هاي ناظران افزود.
از سوي ديگر بخش عمده يي از سريال روزهاي حسرت در دکور تصويربرداري شده است. شنيده مي شود تا رسيدن به دکور مورد دلخواه، چندين بار طراحي دکور شده و حتي در مرحله نصب نيز تغيير دکور داده شده. آن گونه که شنيده مي شود روزهاي حسرت، در توليد از سريال هاي ديگر، در مرحله عقب تري قرار دارد و گروه سازنده اميدوارند تا زمان پخش اولين قسمت، لااقل 15 قسمت آماده داشته باشند. اين در حالي است که هر ساله مديران تلويزيون تاکيد مي کنند در سال بعد، تا فيلمنامه به طور کامل آماده نشود، توليد شروع نخواهد شد. برخي اعتقاد دارند روند نهايي شدن متن در شبکه يک سيما نسبت به شبکه هاي ديگر، کندتر است، البته برخي ديگر نيز خلاف اين نظر را دارند.

«مثل هيچ کس»/ شبکه دو
ميوه يي کاملاً رسيده


مهدي فرجي مدير شبکه دو سيما در سال گذشته با سريال پرمخاطب «ميوه ممنوعه» به کارگرداني حسن فتحي، اين بار موقعيت بزرگي را در مقام يک مدير شبکه و نه يک مدير گروه به دست آورد و توقع خيلي ها را از فيلم و سريال هاي توليدشده در اين شبکه بالا برد. با اين حال، سريال نوروزي اين شبکه با عنوان «نشاني» به کارگرداني رامبد جوان انتظارها را برآورده نکرد. واقعيت امر اين است که شبکه دو سيما، بعد از موفقيت «ميوه ممنوعه» هنوز کار شاخصي را ارائه نداده است. با اين مقدمه سريال ماه رمضاني شبکه دو سيما با عنوان«مثل هيچ کس» براي مديريت اين شبکه از اهميت بالايي برخوردار است. تا اين جاي کار، مهم ترين امتياز شبکه دو در ميان شبکه هاي ديگر، زمان زيادي بوده است که گروه سازنده در اختيار داشته اند و کارشان را به دور از هر استرسي انجام داده اند. دقيقاً در زماني که برزيده در حال توليد سريالش بود، شايعات زيادي سر زبان ها بود که شبکه دو سيما در حال رايزني با گروه هاي مختلف براي توافق بر سر سريال ديگري هستند. خبرهايي نيز در اين ارتباط منتشر شد. اين احتمال حتي از زبان دکتر ميرباقري معاونت سيما نيز شنيده شد. با اين حال مهدي فرجي در گفت وگويي خبري آب پاکي را روي دست خيلي ها ريخت و تاکيد کرد از اولش نيز قرار بوده برزيده سريال ماه رمضاني اين شبکه را بسازد. گرچه سخنان فرجي پاياني بر تمامي شايعات بود، اما تهيه کنندگاني هستند که همچنان اصرار دارند قرار بوده سريال ماه رمضاني اين شبکه را بسازند. به هرحال کانال هاي مختلف و موثر در ساخت سريال هاي ماه رمضاني شبکه ها، يکي از مهم ترين عوامل است که در نهايت برزيده کارگردان سريال ماه رمضاني شبکه دو سيما باقي ماند. در زماني که هنوز تا پخش سريال هاي ماه رمضاني، چند روزي باقي مانده است، دو احتمال رايج وجود دارد؛ اول اينکه شبکه دو فرصت زيادي براي ارائه يک کار خوب داشته است و امسال نيز مي توان منتظر سريال خوب و قابل تاملي از اين شبکه بود. احتمال ديگري نيز وجود دارد که ماجراي نوروز براي شبکه دو سيما با «مثل هيچ کس» تکرار شود. «مثل هيچ کس» با نام قبلي«داداشي» کليد خورد و در نيمه راه تغيير نام داد. علي اکبر محلوجيان فيلمنامه نويس سريال «مثل هيچ کس» تجربه مشترکي را با سريال «زير تيغ» داشت. محلوجيان از فيلمنامه نويساني است که يکي از مهم ترين مولفه هاي موفقيت نوشته اش بستگي به کارگرداني دارد که آن را مي سازد. موفقيت دو سريال «پدر سالار» به کارگرداني اکبر خواجويي و «زير تيغ» به کارگرداني محمدرضا هنرمند دقيقاً ناشي از شناختي است که اين کارگردانان از طبقه مد نظر محلوجيان در نوشته هايش دارند. محلوجيان طبقه متوسط رو به پايين جامعه ايراني را به خوبي مي شناسد و در ترسيم آنها موفق است، اما اين موفقيت، به کارگرداني که شخصيت هاي او را به خوبي مي شناسد، بستگي دارد. «مثل هيچ کس» نيز داستاني مشابه داستان هاي ديگر نويسنده اش دارد و شخصيت ها، از همان طبقه برآمده اند. از سوي ديگر محلوجيان از آن دست نويسنده هايي است که متن هايش در فرآيند توليد دستخوش تغييراتي از سوي خود او براي بهتر شدن فيلمنامه مي شود. به هرحال محلوجيان باسابقه ترين فيلمنامه نويس ماراتن ماه رمضان امسال است که خيلي ها اميدوارند بار ديگر بخشي از چند و چون جامعه ايراني را در فيلمنامه او تماشا کنند. البته نبايد فراموش کرد که محمدعلي اسلامي از جمله تهيه کنندگاني است که عوامل توليد از او تقريباً رضايت دارند و معتقدند شرايط توليد را در حد امکان براي آنها فراهم مي آورد. اين سريال در 26 قسمت 30 دقيقه يي به جز شب هاي احيا روي آنتن مي رود.

«بزنگاه»/ شبکه سه
طعم شيرين افطار


ذائقه مخاطب تلويزيوني در ايران با توجه به محدوديت هايي که براي سريال هاي اجتماعي وجود دارد، بيشتر گرايش به سريال هاي طنز دارد. اين مساله وقتي قرار است در يک ماراتن تلويزيوني شکل بگيرد، نمود بيشتري خواهد داشت. وقتي سريال «سه در چهار» و «طلاق در وقت اضافه» در زمان پخش خود به سريال هاي پرمخاطبي تبديل مي شود، طبيعي است وقتي نام رضا عطاران در ميان باشد، بتوان از او به عنوان يکي از رقيبان اصلي نام برد. اما شبکه سه سيما با اين تصور که هر کار طنزي که در يک ماراتن تلويزيوني پخش کند، پرمخاطب خواهد شد، خطر کرد و ساخت سريال ماه رمضاني اش را نه به مهران مديري سپرد و نه به رضا عطاران و از علي عبدالعلي زاده به عنوان کارگردان بهره برد. حتي قرار گرفتن عليرضا افخمي به عنوان ناظر کيفي و مشاور در سريال «يک وجب خاک» نتوانست چيزي را براي اين شبکه تضمين کند. از سوي ديگر پرمخاطب شدن سريال «ميوه ممنوعه» به کارگرداني حسن فتحي و نويسندگي عليرضا کاظمي پور، اين نکته را تاييد کرد که اگر اثر اجتماعي قوي پخش شود، مخاطب تن به يک طنز سطحي نخواهد داد. دو سريال طلاق در وقت اضافه و سه در چهار نيز که به آنها اشاره شد، در زماني پرمخاطب شد که هيچ سريال قابل تاملي پخش نمي شد و مخاطبان از سر عادت و ناچاري به تماشاي آن نشستند. شبکه سه سيما که در سال گذشته در ماراتن سريال هاي ماه رمضاني، حرفي براي گفتن نداشت، امسال با اتکا به رضا عطاران سعي کرده، اگر مقدور باشد، حرف اول را بزند. عطاران با کارگرداني مجموعه «بزنگاه» سومين سال است که کارگرداني مجموعه هاي ماه رمضاني را تجربه مي کند. «خانه به دوش» در سال 83 و «متهم گريخت» در سال 84 مجموعه هاي ماه رمضاني عطاران است که مخاطبان زيادي را جذب شبکه سه کرد. رضا عطاران يکي از کارگردان هاي صاحب امضا در عرصه طنز تلويزيوني است که دقيقاً به همين دليل، سطح توقع ها از کار او بالا رفته است. جنس طنز عطاران با هدايت او در بطن متن و بازي ها تجلي پيدا مي کند و اين گونه نيست که گفته شود فيلمنامه خوبي ندارد، اما در کارگرداني درنيامده يا اينکه بازيگران از عهده نقش ها برنيامده اند. عطاران امسال اعتياد را دستمايه کار خود قرار داده است؛ موضوعي که در عين ظرفيت بالايش، بارها دستمالي شده و بايد ديد سروش صحت از چه منظري بستر مورد نظر را براي رضا عطاران و بازيگرانش فراهم آورده است. به نظر مي رسد در ميان بازيگران بار ديگر حميد لولايي و علي صادقي به عنوان چهره هاي ماه رمضاني امسال مطرح شوند. علي صادقي که تقريباً سالي يک بار در سريالي تلويزيوني ظاهر مي شد، امسال با سريال سه در چهار که توليد چند سال پيش شبکه يک سيما بود، ظاهر شد. حال بايد ديد عطاران چه تمهيدي براي غيرتکراري شدن اين چهره انديشيده است. فيلمنامه مجموعه «بزنگاه» را محمدرضا آريان همراه سروش صحت مي نوشت، اما اواسط کار آريان به دليل اختلاف با عطاران از حضور در پروژه انصراف داد و هم اکنون صحت به تنهايي مشغول نگارش فيلمنامه اين مجموعه است. گريم عطاران در اين پروژه خاص است و او با سري تراشيده بازي مي کند. مرجانه گلچين هم بعد از سال ها دوري از عرصه بازيگري با حضور در مجموعه «بزنگاه» به تلويزيون بازگشته است. عطاران مانند مجموعه هاي موفق «متهم گريخت» و «خانه به دوش» که با استقبال مخاطبان رو به رو شد، سعي کرده در مجموعه «بزنگاه» از بازيگران تيم قبلي اش همچون لولايي و صادقي بهره ببرد. ايرج محمدي و مهران مهام دو تهيه کننده موفق تلويزيوني اين روزها دو سريال کارآگاهان و ترانه مادري را در کارنامه کاري خود دارند و يکي از مولفه هاي مهم و امتحان پس داده براي مديران شبکه سه سيما هستند که تهيه کنندگي کارهاي رضا عطاران را نيز به عهده دارند. مهام و محمدي از جمله تهيه کنندگاني هستند که شرايط خوبي براي عوامل شان به وجود مي آورند. يکي ديگر از مولفه هايي که براي موفقيت شبکه سه در ماراتن ماه رمضان تضمين کننده است، سروش صحت است. سروش صحت که به شهادت کارهايي که انجام داده، نويسنده موفقي در نوشتن فيلمنامه هاي طنز است، در تجربه قبلي اش با رضا عطاران يعني ترش و شيرين، خوب ظاهر شد و همين باعث مي شود به بزنگاه نيز بتوان اميدوار بود. ترش و شيرين را سروش با محمدرضا آريان نوشت و از اتفاق قرار بود آريان بزنگاه را به تنهايي بنويسد، اما هنوز مشخص نيست بنابر چه دلايلي از کار کنار رفت و نوشتن فيلمنامه به سروش صحت واگذار شد. اين مساله يکي از حاشيه هاي بزنگاه است که شايعاتي را بر سر زبان ها انداخته است و گويا قرار است بعد از پخش مجموعه از زبان تهيه کنندگان بيان شود. برخي دليل کنار رفتن محمدرضا آريان را اختلاف با رضا عطاران مي دانند و برخي ديگر از چيزهاي ديگر حرف مي زنند. مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» به کارگرداني رضا عطاران از 12 شهريور ساعت 55/19 از شبکه سه روي آنتن مي رود. با توجه به جداول پخش سريال هاي ماه رمضان به نظر مي رسد بهترين ساعت پخش در اختيار بزنگاه قرار گرفته که مي تواند عامل مهمي براي پربيننده تر شدن آن باشد.

«مامور بدرقه»/ شبکه پنج
برگ برنده


معصومه رستمي: شبکه پنج سيما در وهله نخست يک شبکه استاني است و همين مساله، مديران آن را چندان ملزم به رقابت پا به پا با شبکه هاي ديگر نمي کند. اين در حالي است که توليد ماه رمضان اين شبکه از شبکه هاي استاني نيز پخش مي شود و همان وضعيت سراسري را پيدا مي کند. اين شبکه در يکي دو سال گذشته در عرصه سريال سازي چندان موفق عمل نکرده است. اين شبکه در سال جاري از ميان توليدات خود تنها دو سريال عمليات 125 و طلاق در وقت اضافه را پخش کرده که شنيده مي شود هر دو سريال نيز خارج از گروه طرح و برنامه و فيلم و سريال آن مقدماتش انجام شده. برخي از سريال هاي پخش شده از اين شبکه در يکي دو سال گذشته نيز از توليدات شبکه هاي ديگر است. گفته مي شود مقدمات سريال مامور بدرقه نيز خارج از شبکه انجام شده. مديريت گروه فيلم و سريال شبکه پنج را قائم مقام آن بر عهده دارد و مدت هاست که اين شبکه مدير گروه فيلم و سريال ندارد. شبکه پنج سيما در سال گذشته سريال «شکرانه» به کارگرداني اسماعيل سلطاني را پخش کرد که به لحاظ مخاطب در رتبه آخر قرار گرفت و خيلي ها را از حاصل کار سعيد سلطاني متعجب کرد. گرچه سريال ديگر سعيد سلطاني در شبکه سه با نام سال هاي برف و بنفشه و به تهيه کنندگي اسماعيل عفيفه چندان رضايت بخش نبود و توجهي را به خود جلب نکرد. همين مساله باعث شد خيلي ها شکست سريال ماه رمضاني شبکه پنج را با اطمينان بيشتري به گردن کارگردان آن بيندازند تا خود شبکه و شرايطش. با اين اوصاف وقتي امسال قرار شد سعيد سلطاني و اسماعيل عفيفه سريال ماه رمضاني شبکه پنج را بسازند، خيلي ها از همان اول پيش بيني کردند باز هم قرار نيست که اتفاقي بيفتد، گرچه در تمامي خبرهاي منتشرشده درباره اين سريال تاکيد کردند که اسماعيل عفيفه تهيه کننده سريال پرمخاطب ميوه ممنوعه در سال گذشته بوده است. به نظر مي رسد اين تاکيد در انتهاي خبرها حاکي از اين مساله است که انتظار مي رود بار ديگر همکاري موفقيت بار اسماعيل عفيفه و سعيد سلطاني در دو سريال پس از باران و خانه يي در تاريکي تکرار شود. اگر اين اتفاق بيفتد که اميدواريم همين طور باشد، مي توان گفت خوبي يا بدي يک سريال به مولفه هاي مهم تر از آنچه که تصورش مي رود، بستگي دارد و توليد يک کار باکيفيت، همان اندازه که به مولف بستگي دارد به بخش برنامه ريزي و پشتيباني نيز وابسته است. فيلمنامه مامور بدرقه براساس طرحي از خشايار الوند توسط اميرعباس پيام نوشته شده است که شنيده مي شود محسن تنابنده نيز در شکل گيري متن ها دخيل است. گرچه در خبرها گرفتاري خشايار الوند را باعث اصلي کناره گيري اش از اين فيلمنامه ذکر کردند، اما خشايار الوند در جلسه فيلمنامه نويسان با مهندس ضرغامي اشاره به اين مساله کرد که طرحش، ظرفيت يک مجموعه 13 قسمتي را داشته و چون مناسب براي يک مجموعه 26 قسمتي نبوده از نگارش آن انصراف داده است. البته برخي نيز کناره گيري خشايار الوند از اين پروژه را مربوط به قرارداد اين نويسنده با يک تهيه کننده مجموعه هاي طنز تلويزيوني مي دانند. اميرعباس پيام که در کارنامه کاري خود، نگارش چند قسمت از مجموعه هاي مختلف طنز را دارد و چند تله فيلم نيز نوشته از چهره هاي جديد ماه رمضان امسال است که شنيده مي شود کار قابل تاملي را ارائه داده است. شنيده مي شود اين مجموعه را قرار بود عليرضا افخمي بنويسد. به نظر مي رسد «مامور بدرقه» متکي بر بازيگراني چون سيروس گرجستاني، جواد رضويان و مهرانه مهين ترابي و محسن تنابنده است. مامور بدرقه هرچه که نداشته باشد با همين چند چهره جذابيت هاي خاصي را براي مخاطب تلويزيوني خواهد داشت. سيروس گرجستاني بازيگري است که به واسطه سريال هاي ماه رمضاني درخشيد و مطرح شد و امسال بايد ديد که اين بازيگر، چگونه ظاهر خواهد شد. جواد رضويان ديگر بازيگر شاخص اين مجموعه آخرين بار با حضور ناموفقش در مجموعه چهارخونه خيلي از مخاطبانش را دلزده کرد و اميد مي رود اين بار در مجموعه مامور بدرقه احيا شود. اتفاقي که اگر براي او نيفتد، ناکامي هاي او را بعد از قرارگاه مسکوني و چارخونه تشديد مي کند. شنيده مي شود بهاره رهنما نيز در اين سريال نقش بامزه يي دارد که توجه مخاطبان تلويزيوني را به خود جلب خواهد کرد. به نظر مي رسد «مامور بدرقه» برگ برنده شبکه پنج در سال جاري باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:28  توسط محمد   | 

چاره ای نمومده جز رفتن و رفتن...

حامد حدادي به NBA پيوست. اين تعبير روياي تمام تماشاگران بسکتبال ايران است که در سال هاي گذشته هر وقت حامد حدادي را در سالن بسکتبال مجموعه ورزشي آزادي مي ديدند، تنها به يک آرزوي دست نيافتني فکر مي کردند؛ به اينکه بالاخره اولين بسکتباليست ايراني به NBA برسد. حامد حدادي اين آرزوي دست نيافتني را به واقعيت تبديل کرد.روز گذشته سايت مسابقات NBA خبر رسمي عقد قرارداد حدادي را با تيم «ممفيس گريزليز» منتشر کرد و حتي اين خبر را در صفحه نخست سايت قرار داد و اين در وضعي بود که حتي سايت هاي خبري معتبر ايران هم کمتر تمايلي به انتشار اين خبر داشتند.با وجود اين وقتي مي ديديد که «کريس والاس» نايب رئيس باشگاه ممفيس گريزليز از عقد قرارداد رسمي با حدادي خبر مي دهد و براي اينکه تماشاگران امريکايي ممفيس هم با تلفظ درست نام او آشنا شوند، فونتيک صحيح «حامد حدادي» در زبان انگليسي را هم شرح داده بود تا ديگر کسي نام او را اشتباه به زبان نياورد.حتي پيش از آغاز مسابقات بسکتبال المپيک هم شائبه انتقال حامد حدادي به NBA پيش آمده بود، اما پس از اينکه مشکلات سياسي مانع از حضور او در ليگ حرفه يي بسکتبال امريکا شده بود، در نهايت او يکي از 12 بسکتباليست «ممفيس گريزليز» براي فصل آينده NBA لقب گرفت. بسکتباليست 218 سانتيمتري ايران که 115 کيلوگرم وزن دارد و حتي کريس والاس نايب رئيس گريزليز از اصليت اهوازي او خبر داده، يکي از دو بسکتباليست گريزليز به حساب مي آيد که در المپيک 2008 حضور داشته. غير از او مارک گاسول سنتر تيم ملي اسپانيا که مدال نقره مسابقات را هم به گردن آويخت، در المپيک حضور داشت. به هر حال حدادي پس از اينکه چهارشنبه قرارداد رسمي خود را با گريزليز بست، به تهران بازگشت تا هفته آينده براي آغاز تمرينات به ايالات متحده برگردد. اولين بازي پيش فصل ممفيس در NBA، هجدهم مهرماه با هوستون خواهد بود. البته اين تنها يکي از هشت بازي پيش فصل ممفيس است تا دست آخر مسابقات NBA در دهم آبان ماه آغاز شود.البته ممفيس سال گذشته نمايش چندان جالبي در NBA نداشت. آنها که در کنفرانس غرب حضور داشتند در کنار «نيو اورلئان»، «سن آنتونيو»، «هوستون»، «دالاس» در دسته جنوب غرب حضور داشتند که در پايان مسابقات گروهي آنها با ثبت 22 پيروزي در کنار 60 شکست با معدل امتياز 268/0 از صعود به پلي آف بازماندند. البته آنها در پايان تنها از «مينه سوتا» و «سياتل» نمايش بهتري داشتند و در بين 30 تيم، از بدترين تيم ها بودند. البته اگر بدانيد حامد حدادي با ثبت رکورد 6/16 امتياز، 2/11 ريباند و 6/2 بلاک شات در هر مسابقه يکي از برترين بسکتباليست هاي المپيک 2008 پکن لقب گرفته بود، بايد به نمايش ممفيس در فصل جديد NBA اميد بيشتري داشته باشيد. البته اگر به ليست بسکتباليست هاي ممفيس در فصل جديد NBA نگاهي بيندازيم، به راحتي مي بينيم که او بلندقدترين بسکتباليست آنهاست. در کنار حدادي که 218 سانتيمتر قد دارد، مارک گاسول بسکتباليست اسپانيايي ممفيس با قامت 216 سانتيمتري و دارکو ميليچيچ بسکتباليست صرب با قد 213 سانتيمتر در ليست بلندقامت ترين بسکتباليست ممفيس حضور دارند. البته با وجود اين حدادي حکم بازيکن رزرو را براي «مارک گاسول» سنتر فيکس ممفيس خواهد داشت. به هرحال «مارک گاسول» در دو فصل گذشته پس از پايان مسابقات NBA در تيم «All Star» انتخاب شده ولي اين به معناي نيمکت نشيني محض حدادي در NBA نيست، چرا که در مسابقات بسکتبال حتي نيمکت نشين ها هم از چهار کوارتر بازي، يکي دو کوارتر را به زمين مي روند و همين فرصت براي حامد حدادي کافي است تا خودش را به عنوان يکي از بسکتباليست هاي NBA جا بيندازد.البته نبايد فراموش کرد انتقال حامد حدادي به ممفيس فضاي خوبي را در تالارهاي گفت وگوي هواداران اين تيم در اينترنت به همراه داشته، هرچند که همه بابت جذب يک بسکتباليست ايراني از سوي مديران ممفيس هيجان زده هستند، البته محمود مشحون رئيس فدراسيون بسکتبال که نقش تاثيرگذاري را در انتقال حامد حدادي به گريزليز داشت، روز گذشته گفت؛ «هرچند حامد حدادي بدون اطلاع به مديران فدراسيون بسکتبال به تنهايي به امريکا رفته، اما ما نه تنها با نهايي شدن اين قرارداد مخالفتي نداريم که حتي مي خواهيم زودتر اين اتفاق بيفتد.»البته مشحون از سفر يکي از مديران آژانس نقل و انتقالات بازيکنان خارجي NBA به تهران خبر داد. زمان اين سفر پس از پايان مسابقات قهرماني جوانان آسيا خواهد بود و البته هدف اين مسافرت عقد قرارداد نهايي ممفيس گريزليز با حامد حدادي است؛ اتفاقي که احتمالاً با حضور خبرنگاران ايراني در يک آيين ويژه رخ مي دهد. پس از اينکه تيم ملي بسکتبال ايران با60 سال وقفه در المپيک 2008 دومين حضورش در مسابقات بسکتبال المپيک را جشن گرفت، انتقال حامد حدادي مي تواند دومين اتفاق هيات بسکتبال ايران در يک ماه گذشته باشد؛ اتفاقي که به جذاب تر شدن بسکتبال بين تماشاگران ايراني ختم مي شود.نبايد فراموش کرد حدادي در کمتر از شش ماه چيزي حدود 90 بازي با ممفيس گريزليز انجام مي دهد و اين جريان خبري عظيمي را از NBA به ايران به وجود مي آورد.شايد با اين انتقال تماشاگران ايراني حتي بيش از پيش مسابقات NBA را دنبال کنند و حتي شايد صدا و سيما به پخش با تاخير مسابقات علاقه مند شود. لقب «گريزليز» که براي تيم بسکتبال ممفيس انتخاب شده، اشاره دارد به خرس هاي کوهستاني در آن بخش از ايالات متحده. پس با اين حساب بايد حضور حامد حدادي بين خرس هاي کوهستاني ممفيس را جشن گرفت.

منبع:اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 15:50  توسط محمد   | 

ای که پنجاه رفت و در خوابی...

سينماي ما - زهرا نعيمي: چند وقت پیش که با محمد تاجیک ومینا فشنگچی و بچه های دیگر برای تماشای فیلم مینای شهر خاموش به دفتر رضویان رفته بودم آقای رضویان داستان جالبی درباره علاقه مند شدن عزت الله انتظامی به کامپیور واینترنت براي ما تعریف کرد .ماجرا از این قرار بود که چندسال پیش رضویان در مسافرت هایی که همراه باانتظامی بوده ، لب تاپ به همراه خود می آورده است وانتظامی در یکی ازاین مسافرت ها ،نسبت به این لب تاپ کنجکاوی می کند و رضویان هم شیوه کار کردن با لب تاب را برای انتظامی توضیح می دهد.انتظامی کم کم کار کردن با اینترنت را یاد می گیرد .این در حالی است که این روزها سنش از مرز 80سال گذشته است و حالا تقریبا یک اینترنت گرد حرفه ای است.

و الیته این را هم بگويم که خیلی از آدم‌های مهم این مملکت را دیده‌ام که با این که سن کمی دارند اما نمی دانند اصلا اینترنت چی هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 14:8  توسط محمد   | 

هم بمب هسته ای داره هم بمب افکن هم خمپاره!!!!!

 مهرداد رسولی: سال 1993 بود كه علي ‌دايي در آخرين دقايق بازي با عمان در چارچوب مسابقات مقدماتي جام‌جهاني به ميدان آمد و در همان دقايق اندك به عنوان يك پديده، ديرك دروازه حريف را به لرزه درآورد./---------------------------------------------
 حالا و پس از 15 سال دايي با ادبيات و رفتار نامتعارفش خود را به عنوان يك پديده ديگر در ژانري جديد مطرح كرده است. پديده غريبي كه تصوير عصبي‌ترين مربي تاريخ فوتبال ايران در عرصه ملي را نمايان مي‌كند. 1- بدون شك موضع‌گيري دايي در برابر مربيان و مديران ليگ‌برتري در لغو بازي‌هاي هفته پنجم بي‌تاثير نبود. او 25 بازيكن خود را به نوعي در اردوي تيم‌ملي حبس كرده و گفته:« تا بعد از بازي با عربستان به هيچ تيمي بازيكن نمي‌دهم.» اين اقدام سرمربي تيم‌ملي باعث شد تا مديرعامل چند باشگاه ليگ‌برتري روي خط برنامه 90 بيايند و با يك اتحاد كم‌نظير اعلام كنند ما به تيم‌ملي بازيكن نمي‌دهيم و از آنجايي كه برنامه‌هاي فدراسيون فوتبال غيركارشناسي و سراسر ايراد است، سازمان ليگ با اين نوع تهديد كپ مي‌كند و بازي‌هاي هفته پنجم لغو مي‌شود. 2- ميروسلا و بلاژويچ استاد رفتار و برخورد اجتماعي بود و به‌رغم اينكه مدت كوتاهي در فوتبال ايران به سر برد، به‌خوبي مي‌دانست چه حرفي را كجا بزند و چه كاري را كي انجام بدهد تا حداقل از محبوبيت خود در ميان مردم براي پيشبرد اهدافش استفاده كند. او تا آخرين لحظات حضور خود در ايران و قبل از بازي با ايرلند جنوبي از محبوبيت خاصي در ميان مردم برخوردار بود. چيزي كه دايي به‌رغم اينكه بزرگترين گلزن تاريخ فوتبال ايران است كاملا با آن بيگانه است.
 3- دايي مسئوليت سنگيني را قبول كرده و براي اينكه بار چنين مسئوليتي را راحت‌تر به دوش بكشد بايد حداقل از حمايت يك طيف خاص از جامعه فوتبال برخوردار باشد. او بر سر در اختيار گرفتن بازيكنان ملي‌پوش با باشگاه‌ها اصطكاك دارد، از پشتوانه مردمي جالبي برخوردار نيست و با موضع‌گيري علني‌اش مقابل قلعه‌نويي و قطبي، جو ورزشگاه آزادي را به شدت عليه خودش كرده است. دايي حتي عليه رئيس فدراسيون هم موضع گرفت و گفت:« وقتي اين آقا وقت ندارد قرارداد من را تنظيم كند، من هم نمي‌توانم با فدراسيون كار كنم. دايي سازمان ليگ را هم متهم كرد كه براي عدم تداخل ليگ‌برتر با برنامه‌هاي تيم‌ملي فقط برنامه داده و با من تعامل نكرده است.
 4- دايي مي‌گويد:« تعطيلي ليگ به من ربطي ندارد.» درحالي‌كه در فوتبال امروز دنيا تنها وظيفه مربي تمرين دادن و نشستن روي نيمكت نيست تعامل با رسانه‌ها و تدوين يك تقويم كارشناسي شده و آگاهي از وضعيت باشگاهي بازيكنان از ابتدايي‌ترين كارهايي است كه سرمربي تيم‌ملي بايد خود را مقيد به انجام آنها كند. تعطيلي ليگ به سرمربي تيم‌ملي ارتباط مستقيم دارد. اينچنين است كه در فوتبال اروپا از مربي ملي با پيشوند رئيس نام مي‌برند
 5- دايره واژگان دايي هر روز كوچك و كوچكتر مي‌شود، كسي كه مي‌گويد:« در فيفادي نبايد در مورد تيم‌ملي حرف بزند.» اين ادبيات منحصر به فرد عصبي‌ترين مربي تاريخ تيم‌ملي ايران است. او دچار عصيان كلامي شده و جواب هر گلوله را با خمپاره مي‌دهد. اما تا كي؟

منبع:دنیای فوتبال


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 13:58  توسط محمد   | 

آخه مشکل تو اون چشمای ناز و نافذه

چشمای نافذ

نمیتونم بکنم باز با خودم مبارزه

آخه مشکل تو اون چشمای ناز و نافذه

تو میدونی که نگاهت منو میبره به سمت آسمونها؟

بعد از اینکه میرم اونجا میمونم با خودم تنها؟

تو میدونی که همیشه فکر من نگاهته؟

چشمای منتظرم تا همیشه به راهته؟

مثل کوه پشت تو وایستم حاضری یه لحظه باشی؟

یا که تا یه کم بلغزم دوست داری ازم جدا شی؟

همه ی ثانیه هام بدون ارزش میشه

خوشی هام دستخوش کاهش میشه

             اگه تو جام بذاری

فقط اون نگاهتو بچرخون سمت راه من

بشنو تو صدای هق هق یا صدای آه من

            معنی کن واژه ی یاری

من دیگه حرفامو گفتم بقیش با خودته

میدونی بی تو دلم بدجوری گنگ و ساکته

 

  منبع:معلومه کیه.آخرین شعریه که گفتم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:26  توسط محمد   | 

شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه

علي‌رغم اخبار چند روز گذشته درباره ممنوع‌الخروج بودن «گلشيفته فراهاني»، وي به آمريكا سفر كرده است.، صبح امروز شايعه‌اي مبني بر خروج «گلشيفته فراهاني» از ايران شنيده شد كه پيگيري‌هاي خبرنگار فارس از خانواده اين بازيگر بي‌نتيجه ماند، اما اين خبر توسط «محمدرضا شريفي‌نيا» دستيار كارگردان و مسؤول انتخاب بازيگران در چند فيلم «فراهاني» تأييد شد.شريفي‌نيا در اين باره به فارس گفت: اين سفر پنجشنبه گذشته انجام شده و وي سفري شخصي به آمريكا داشته كه اين سفر به خاطر بازي در پروژه ديگر خارجي كه به وي پيشنهاد شده، نبوده است.وي ادامه داد: در حقيقت همكاري خانم فراهاني با اين پروژه خارجي به دليل تداخل آن با فيلم «درباره الي...»،منتفي شد، چون دست‌اندركاران آن پروژه خارجي قصد داشتند هر چه زودتر كار را كليد بزنند.وي خبر ممنوع‌الخروج بودن اين بازيگر سينما را تكذيب كرد و گفت: اين خبرها چيزي جز شايعه نيست و همين سفر، نشانه كذب بودن اين شايعات است.«گلشيفته فراهاني» سال گذشته در فيلم «مجموعه دروغ ها» به كارگرداني ريدلي اسكات در كنار بازيگراني چون لئوناردو دي كاپريو و راسل كرو ايفاي نقش كرد و با انتشار خبر اين همكاري اخباري مبني بر ممنوع‌الخروج بودن وي از رسانه‌هاي معتبر داخلي منتشر شد.

منبع:فارس
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 18:34  توسط محمد   | 

آخرین ضربه رو محکمتر بزن

امیر قادری:۱-مهدي آذريزدي براي همه بچه‌هاي نسل من، يعني مجموعه كتاب‌ "قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب". چند دفعه خوانده باشم‌شان خوب است؟ استاد برمي‌داشت و حكايت‌هاي مربوط به كتاب‌هاي قديمي را با زبان ساده و روان‌اش، به داستان‌هاي امروزي تبديل مي‌كرد. و يادم هست جلد دوم متعلق بود به حكايت‌هاي موجود در مرزبان نامه و از جمله داستاني بود كه اين روزها خاطره محوي از آن مدام توي سرم مي‌چرخد. بيست سال بعد از دوران دبستان كه براي اولين بار خواندم‌اش. و گم شده بود و نمي‌دانم چرا حالا دوباره توي ذهن‌ام پيدا شده و به نظرم حكايت اين روزهاي ماست؛ در اين شهر و در اين دوران. ماجراي مردي كه به نيت خدا و براي كار خير، سراغ درختي مي‌رفت كه قطع‌اش كند. اما درخت به زبان آمد و گفت اگر اين كار را نكني، هر روز صبح، زير بالش‌ات يك دانه اشرفي طلا پيدا مي‌كني. مردم هم خام شد و طمع كرد و رفت و هر روز صبح سكه‌اش برمي‌داشت تا اين كه يك روز صبح از خواب بيدار شد و ديد كه از سكه خبري نيست. پس تبرش را برداشت و دوباره رفت سراغ درخت. اما درخت اين بار عوض اين كه به‌اش وعده دوباره بدهد، زد و پدرش را درآورد. مرد گفت چرا دفعه اول اين كار را نكردي؟ مرد گفت دفعه اول نيت‌ات خالص بود و به خاطر هدف ديگري آمده بودي، پس زورم به‌ات نمي‌رسيد. اين دفعه اما به خاطر اشرفي آمده بودي. پس ديگر زوري نداشتي.
خب، به نظرم اين روزها اين مهم‌ترين خطري است كه هر روز صبح تهديدمان مي‌كند. روز به روز از تعداد آدم‌هايي كه به خاطر درك و فهم خودشان، به خاطر آن چه به‌اش اعتقاد دارند، آن چيزي كه ازش لذت مي‌برند و نسبت به‌اش احساس مسئوليت مي‌كنند و به خاطرش آفريده شده‌اند؛ دست به انجام كاري مي‌زنند؛ كاسته مي‌شود. پس روز به روز، زورمان كمتر مي‌شود، تاثير كارمان كمتر مي‌شود. از درخت‌هاي بيش‌تري كتك مي‌خوريم و هيچ كاري هم از دست‌مان برنمي‌آيد.

2- اين همان نگراني ما از بازگشت دوباره قطبي به ايران هم هست. اين همان افشين قطبي، مربي پرسپوليس فصل قبل است؟ چرا دوباره برگشته سمت ما؟ سمت درخت؟ تبرش همان است؟ زورش كه كم نشده؟ و صداقت و تاثيرش؟


3- با اين وجود اما سي دي "مردان پرسپوليس" را از دست ندهيد. اين روزها در اغلب دكه‌هاي مطبوعاتي آن را مي‌فروشند. درباره افشين قطبي و پرسپوليس فصل قبل است. پس تر و تازه و ناب و خالص است. از جمله وقتي قطبي قبل از نبرد نهايي با سپاهان، مي‌ايستد در برابر بازيكن‌هايش و مي‌گويد: "شك نكنيد، پيروز مي‌شويد. قهرماني شما را بر ابرهاي آسمان نوشته‌اند." او قهرمان شد چون شبيه آن آدمي بود كه براي اولين بار سمت درخت مي‌رفت.


4- نيلكلاس كيج بود كه در فيلم "بيرون آوردن مردگان" اثر مارتين اسكورسيزي، به پاتريشيا آركوئت مي‌گفت: اولين بار هميشه چيز ديگري است. قطبی برای به دست آوردن دل ما باید چیز تازه‌ای رو کند. چیزی برای اولین بار.

5- و بالاخره اين كه كسي اين دور و برها هست كه يك پوستر بزرگ تمام قد از هومر سيمپسون، پدر خانواده معظم سيمپسون داشته باشد؟


منبع: سینمای ما

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:9  توسط محمد   | 

اسم تو،اسم تو یه خاطره

در پي پيروزي هادي ساعي در بازي‌هاي المپيک و کسب مدال طلا در رشته تکواندو، شهرداري تهران با ارسال لايحه‌اي دوفوريتي به شوراي اسلامي شهر پيشنهاد داد، به پاس قدرداني از تلاش‌هاي اين قهرمان ارزنده، ميداني در تهران به نام «هادي ساعي» نامگذاري شود.
 محمد تقوي ـ معاون حقوقي، شورا و امور مجلس شهرداري تهران در اين‌باره گفت: اين لايحه دو فوريتي امروز به شوراي شهر ارسال خواهد شد. هادي ساعي عضو شوراي شهر تهران است.

منبع:دنیای فوتبال

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 11:6  توسط محمد   |