تبليغاتX
از چشم من
برخورد از نوع نزدیک
نمیدونم چرا سرعت ایمیل یاهو انقدر پایینه؟

یه فایل متنی ۴۰ کیلو بایتی رو نتونستم بفرستم.البته الان هفته هاست که این روند ادامه داره.خدایا ADSL میخواهم!!!

 

پی نوشت:لطف کنید ارتباط تیتر رو با مطلب بگید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:38  توسط محمد   | 

دیروز که روز اول نمایشگاه مطبوعات بود رفتم نمایشگاه.خیلی خلوت بود.هم از خلوت بودنش لذت بردم هم به نظرم خیلی سوت و کور اومد.امروز ظهر دوباره رفتم نمایشگاه.بازم به نظرم اومد استقبال چندانی از نمایشگاه نشده.(توی دلتون میگید عجب آدم بیکاری ام که ۲ بار رفتم نمایشگاه؟تازه شنبه هم میخوام برم.)

با خیلیا صحبت کردم ولی از برخورد شهرزاد همتی نویسنده ی چلچراغ و علیرضا گلبن مدیر بازرگانی مجله ی رویش خیلی خوشم اومد.یکی از نکات جالب نمایشگاه حضور غرفه ی دنیای فوتبال-روزنامه ای که ۳ هفته اس توقیف شده-در نمایشگاه بود.

توصیه میکنم اگه امکانش براتون هست یه بار به دیدنش برید.حتما!!!

توضیح:دوست دارم در مورد نمایشگاه بیشتر بنویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:20  توسط محمد   | 

جدا؟یعنی واقعا 20 سال از سن من میگذره؟ یعنی از  ۳ مرداد ۶۸ تا الان ۲۰ سال شمسی یا قمری یا میلادی گذشته؟ نمیدونم بگم زود گذشت یا دیر. اما حس میکنم به اندازه ی 20 سال ازش استفاده نکردم. سه شنبه برای خودم تولد گرفتم و دوستام لطف کردن و تشریف آوردن.از همه شون ممنونم به خصوص از اونایی که از کرج پا شدن اومدن.خوش گذشت.

توضیح:شاید این پست رو تکمیل کنم.در ضمن این پست، دویستمین پست این وبلاگه.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:19  توسط محمد   | 

مدتیه علاقه ام به مطبوعات کم شده.یه زمانی اگه دنیای فوتبال نمی خوندم صبحم شب نمیشد.اما الان دیگه اصلا حوصله ی خوندنشو ندارم.اتفاق نو و ترانه ی ماه هم چون بخش های موسیقیاییشون زیاد بود رو خیلی دوست داشتم اما تصمیم گرفتم یه مدت نخونم. فعلا اعتماد ملی و هفته نامه ی سلامت جزو نشریه های مورد علاقه ی من محسوب میشند.

**************************

ترانه ی عشق من باش با صدای بهنام صفوی چند روزیه که روی سایت های موزیک قرار گرفته. پیشنهاد میکنم اگه امکانش هست همین الان این آهنگ شاد و ریتمیک رو گوش کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:14  توسط محمد   | 

تا اونجایی که من میدونم یه زمانی تعریف وبلاگ این بود که محلی است برای انتشار عقاید به طور آزادانه.اما حداقل توی ایران نمیشه برای وبلاگ این تعریف رو قبول کرد. سعی میکنم توی این روزا به مباحث متفرقه بپردازم و بحث سیاسی باشه برای وبلاگ هایی که ترجیح میدن به سیاسی نوشتن ادامه بدن.همونطور که توی پست قبلیم گفتم من دوست ندارم به نا حق آشوبگر محسوب بشم. 

************************

از امشب قراره پخش سریال طنز مسافران به کارگردانی رامبد جوان از شبکه ی ۳ شروع بشه. تا اونجایی که یادم میاد از چارخونه که در زمستان ۸۶ تموم شد تا الان سریال طنز روتین از تلویزیون پخش نشده.پس ببینیم و تعریف کنیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 15:43  توسط محمد   | 

به خدا من علاقه مند به ایجاد تشویش نیستم!!!

نمیدونم چرا بعضیا دوس دارن اغتشاش ایجاد کنن با نوشته هاشون.

من بچه ی خوبیم.اهل هنر و فرهنگ!منو چه به اغتشاش و جوسازی و تشویش.

***گذشته از شوخی توی ماه اخیر خیلی خود سانسوری کردم و جلوی خودمو گرفتم و نظراتمو برای خودم نگه داشتم و نخواستم بنویسم(در حقیقت خواستم ینویسم و ترجیح دادم ننویسم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:42  توسط محمد   | 

انگار ثانیه لج کرده با دلم

چرا نمیذارن بیای پیشم گلم؟

دزدی یه جرمه و دزدینت ثواب

هر کاری میکنم باز مونده بی جواب

جرات نمیکنم واسه ربودنت

خواستم ولی شده یک لحظه بودنت

 

دیشب موقعی که داشتم آهنگ ((من فدای تو)) با صدای طوفان کرمی رو گوش میکردم این ترانه رو گفتم.احتمالا تکمیلش میکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:13  توسط محمد   | 

گاهی اوقات این ما نیستیم که به چیزی فکر میکنیم بلکه موضوعی که ذهنمون رو اشغال کرده باعث میشه فکرمون به سمتش بره. واضح تر بگم در حقیقت در نا خود آگاه ما چیزی میگذره که ما رو مجبور میکنه بهش فکر کنیم. به نظرم توی این جور اوقات باید خیلی قوی بود که ذهن رو کنترل کرد و نذاشت هر جایی بره. اگه راهکار خاص و جالب توجهی برای این کار دارید خوشحال میشم که عنوان کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:34  توسط محمد   | 

از چشم من عنوان جدید وبلاگمه.عنوانی که با شنیدن آهنگی با همین نام در آلبوم بی اسم از بابک جهانبخش انتخاب کردم.نظرتون در موردش چیه؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:17  توسط محمد   | 

امیدوارم یک هفته ای که از سال نو گذشته بهتون خوش گذشته باشه.میبینم که هیشکی واسه م کامنت نمیذاره و همه به طریقی به من لطف دارند.فردا تیم ملی بازی داره.امیدوارم یک امتیاز رو از این بازی بتونیم بگیریم.

منبع:من و خود من!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 13:13  توسط محمد   | 

((گریز))

من نمیخوام موجب غصه ت بشم

دلم میخواد همیشه شاد باشی

میخوام به دور از غما و تنهایی

کنار من باشی و آزاد باشی

میخوام تو رو صدا کنم عزیزم

آخه برای دل من عزیزی

نمیتونم تو رو ببرم از یاد

نمونده واسه ی دلم گریزی

وقته طلوع خورشید که می رسه

بیدار میشم با یاد خنده هاتو

میخوام اگه گوشام کر شد بشنوم

همیشه و همه جا باز صداتو

حتی اگه چشام یه روز کور بشن

نمیذارم از دیدنت دور بشن

میخوام تو رو من رو به روم ببینم

با بودنت بازم آروم بگیرم

 

منبع:خودم

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:1  توسط محمد   | 

بعضی وقتا بعضی حرفا انگاری، موجب سوء  تفاهم میشه

دعوای بین من تو گاهی، سوژه  ی خنده ی مردم میشه

نباید کاری کنیم بعضی شبا

غم بگیره جای شادی توو دلا

نباید با دستای  جنونمون

بچینیم از توی باغچه ها گلا

راه حل کل مشکلاتمون ، توی دستای خود من و توئه

نمیدونم تو چرا ساده دلی، همیشه دلت پی تنوعه

تو باید کنار بیای با خوب و بد

یار تو جاده ی عشق و بلده

برای من و تو  این شروع نو

آغاز عاشقیه مجدده

 

(( سوء  تفاهم ))جدید ترین ترانه ای هست که گفتم و از عمرش یک ساعت هم نمیگذره.چطوره؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:14  توسط محمد   | 

دوست عزیزم پرهام بهم توی کامنتش گفت حرف دل بنویس.دلم میخواد حرف دل بنویسم.

می نویسم.فقط باید حس و وقتش بیاد.به موقع و سر وقت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 22:11  توسط محمد   | 

توی این شب ها منو، از دعای خیرت نکن فراموش

تو نذار که خونه ی امیدم، بشه بی حضور تو دلگیر و خاموش

عرض خاصی ندارم.مدتیه بنا به دلایلی مثل نداشتن بیننده کمتر وبلاگ رو آپ میکنم.

اگه دلتون خواست هوای منو داشته باشید و بگید تشنه ی پست های جذاب من هستید.

با تشکر از شما.ضمنا متن ترانه ی هر جور راحتی رو با شعر و  صدای مسعود امامی برای دوستانی که میخوان هر جور راحت باشند در زیر آوردم.بخونید و ما رو دعا کنید.

 

چشماتو بستی و حرفی نمی زنی
مثل همیشه باز تنها و بی منی
مثل غریبه ها خاموش و ساکتی
نابود میشم از این حس نا تنی


بی حوصله شدی درگیر رخوتی

خوابت نمی بره بی هیچ علتی


بی هیچ علتی با من بدی ولی
من قانعم به این هر جور راحتی

هر جور راحتی هر جور بهتره
این لحظه ها فقط ای کاش بگذره

هر جور راحتی هر جور بهتره
این لحظه ها فقط ای کاش بگذره

ای کاش می شد از این لحظه ها برید
این سایه ها رو کشت این لحظه رو ندید
ای کاش دلهره با من عجین نبود
ای کاش می شد از خنده به تو رسید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 22:35  توسط محمد   | 

تا به حال چند بار دچار سوء تفاهم شدید؟ و چقدر این مورد به ضررتون بوده؟ شده وقتی به کسی میگید بالای چشات ابروِ باهاتون قهر کنه و اون لحظه به هیچ چیزی جز قهر کردن با شما فکر نکنه.اون وقته که اصلا حرف  نمیفهمه و به شما میفهمونه که مرغ یه پا داره و هیچ رقمه کوتاه نمیاد.خلاصه اینکه یا قهر بودن طرفین طولانی میشه و هیچ کدومشون قصد پیاده شدن از خر شیطون رو ندارند یا اینکه بالاخره یکی کوتاه میاد و پایان بخش قائله نام میگیره.

خلاصه ی کلامم این بود که یه ذره توی دوستی هامون با دقت تر عمل کنیم و بیخود و بیجهت از هم دل چرکین نشیم. این 2 روز دنیا کم ارزش تر از این حرفهاست که بخواد رفاقت دو نفر و یا در بعضی مواقع چند نفر رو بهم بزنه. به خاطر پر حرفی هام شرمندم چون نزدیک 2 هفته است که وبلاگو آپ نکردم خواستم بیشتر بنویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 21:54  توسط محمد   | 

چند وقت پیش کامنتی با این محتوا داشتم که تیتر ها با مطالب سنخیتی نداره و به قولی آلبالو گیلاس میچینه. هر چقدر هم فکر کردم دیدم تیتر ها با اصل مطلب هیچ تناقضی نداره.به هر حال سعی میکنم از این به بعد در این مورد دقت بیشتری داشته باشم. خواننده ی عزیز و مخاطب محترم فقط حرفامو باور کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 13:25  توسط محمد   | 

فردا تولد یکی از صمیمی ترین دوستام و شاید صمیمی ترین دوستم شاهین هست. کسی که خیلی دوست داشتم در مورد ویژگی های اخلاقیش بنویسم ولی فکر میکنم الان نمیتونم به خوبی در مورد رفتارش توضیح بدم. البته خودش ازم خواسته بود که در این مورد بنویسم.

شاهین ورزشکارترین دوستمه.کسی که فوتبال رو مثل یه خوره ی واقعی دنبال میکنه و بازیش هم خیلی خوبه البته عالی نیست. یکی از خصوصیات مثبت بازیش جنگندگی و قدرت شوتزنی بالاشه.و اینکه میتونه دروازه بان خوبی هم باشه. در ضمن توی وجودش شخصیت مربیگری داره متل خوزه مورینیو. این رو از اون جهت میگم که خیلی از مربی های کشورمون برای مربی بودن خلق نشدند اما مربیگری و هدایت تیم توی ذات و وجود شاهین هست. گذشته از این ها شاهین یه پرسپولیسیه دو آتیشه محسوب میشه که بازی های این تیم رو شدیدا تعقیب میکنه و منتظر جادوی جادوگر در حضور هواداران سرخپوشان تهرانیه.

یه سری از ویژگی های اخلاقی هست که الان به ذهنم نمیرسه و باید توی موقعیتش قرار بگیرم..ولی اون چیزی که میخوام بگم اینه شاهین از نظر من شدیدا صریح اللهجست و هیچ تعارفی با هیچکسی نداره. توی کل کل و بگو مگو اصلا کم نمیاره و کاری میکنه که اگر کسی بخواد باهاش در بیفته پشیمون بشه. البته اصلا اهل در گیری و زد و خورد نیست و مثال عینی ((برش بی محلی تیز تر از شمشیر است ))محسوب میشه.

شاهین مثل خیلی ها اصلا اهل وابسته شدن به محیط و کسی نیست و خیلی چیز ها رو خیلی راحت میتونه فراموش کنه و به تاریخ بسپره.

 

شاید خیلی چیز ها رو از قلم انداخته باشم.این شعر هم تقدیم به کسی فردا تولدشه:

یادش بخیر روزایی رو که زیر گوله های برف

توی هوای سرد، میزدیم با هم حرف

از هر دری میگفتیم با همدیگه

میگفتم که حرفاتو چشمات میگه

گاهی یکی بود راه من و تو

اما یه وقتی راهت شدش نو

یه روزی رفتی، راه میونبر

خوب میدونی که، نشدم دلخور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:24  توسط محمد   | 

امروز با هم بودن را تجربه میکنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را پس امروزمان را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا.

منبع: یکی از دوستام بهم آف زده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:39  توسط محمد   | 

ماه رمضون هم شروع شد.ماهی که به استناد آمار بین تمامی ماه ها کمترین میزان جرایم در اون اتفاق می افته و شاید این خودش به نوعی جای شکر داشته باشه.

اینکه فرصتی پیش بیاد تا یه نگاه عمقی به خودمون بیاندازیم و از گذشته ای که گاهی اوقات به دست خودمون رنگ تیره گرفته پشیمون بشیم و در صدد جبرانش بر بیایم. فکر کنیم به اینکه فاصله ی بین خوب بودن و خوب نبودن چقدره و سعی کنیم فاصله مونو با خوب بودن کم کنیم و با بد بودن زیاد.

شاید تا حد زیادی این نوشته شعاری جلوه کنه ولی من همینیم که هستم.

گاهی اوقات این جوری مینویسم گاهی هم خیلی متفاوت با این.خلاصه ی حرفام اینکه بیشتر یه آینه ی جلوی خودمون و اعمالمون بذاریم تا جلوی دیگران.

 ****************************************************

   امید وارم سریال های ماه رمضون امسال متفاوت تر از همیشه باشند. فکر میکنم رضا عطاران تا حدود زیادی بتونه این کار رو انجام بده ولی نمیتونم توقعی از سعید سلطانی داشته باشم که باز هم از سیروس گرجستانی و جواد رضویان کاراکتر های نه چندان متفاوتی به وجود آورده. البته خیلی از مخاطبان تلویزیون از دیدن همین تکرار ها هم لذت میبرند همون طور که خود من ((چارخونه)) رو علی رغم تکراری که در قسمت های پایانی اون به چشم میخورد تا لحظه ی آخر دنبال کردم. از سیروس مقدم هم نباید زیاد انتظار داشت باید منتظر یه فیلم ماورایی دیگه بود هر چند برای قضاوت خیلی خیلی زوده.

امید وارم آخر این قصه یه جور خوب تموم بشه.

فعلا.

منبع:نیازی به گفتنش هست؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:17  توسط محمد   | 

چشمای نافذ

نمیتونم بکنم باز با خودم مبارزه

آخه مشکل تو اون چشمای ناز و نافذه

تو میدونی که نگاهت منو میبره به سمت آسمونها؟

بعد از اینکه میرم اونجا میمونم با خودم تنها؟

تو میدونی که همیشه فکر من نگاهته؟

چشمای منتظرم تا همیشه به راهته؟

مثل کوه پشت تو وایستم حاضری یه لحظه باشی؟

یا که تا یه کم بلغزم دوست داری ازم جدا شی؟

همه ی ثانیه هام بدون ارزش میشه

خوشی هام دستخوش کاهش میشه

             اگه تو جام بذاری

فقط اون نگاهتو بچرخون سمت راه من

بشنو تو صدای هق هق یا صدای آه من

            معنی کن واژه ی یاری

من دیگه حرفامو گفتم بقیش با خودته

میدونی بی تو دلم بدجوری گنگ و ساکته

 

  منبع:معلومه کیه.آخرین شعریه که گفتم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:26  توسط محمد   | 

حالا که خاکسترین تموم شبهای من

سکوت اومده بسته دوباره لبهای من

حرفی دیگه نمونده با تو بگم همسفر

دلم نمیدونه چرا که دیوونه س تا سحر

عذاب آور ترین خبر برام نبودن تو

فقط آرزوم شده موندن تو

هق هق شده رفیقم توی شب ناتموم

آینه دق این روزا نشسته باز رو به روم

امیدم به فرداییه که هنوز نیومده

یه روزی از تو میشنوم رنجام به سر اومده

شروع میشه اما یه روز روزای بی غروبم

 خوب میدونم روزی میاد که بی تو خوب خوبم

منبع:شک نکنید هنوز خودم مینویسم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:16  توسط محمد   | 

قبل از هر چیز نیمه ی شعبان مبارک همتون.

هفته ای که در حال سپری شدنه هفته ی جوان نامگذاری شده. اما نمیدونم چرا باید توی همچین هفته ای  یکی از معدود نشریات مختص به جوونا یعنی همشهری جوان توقیف بشه.نشریه ای که بیشتر از 2 سال هر هفته اوقات منو پر میکرد و اطلاعات نسبتا خوبی رو در اختیارم میذاشت.

هنوز از قطعی بودن این خبر مطمئن نیستم ولی خبری که توی روزنامه ی جام جم نوشته بشه مطمئنا نمیتونه بی پایه و اساس باشه.در هر حال دیروز شماره ی 179 این مجله هم که از قبل آماده ی چاپ بوده روی کیوسک مطبوعات اومد تا بشه ذره ای در صحت این خبر شک کرد.

حتی اگه همشهری جوان رو برای همیشه توقیف شده فرض کنیم چند نشریه ی خوب دیگه برای خوندن هست که سرآمد اونها هفته نامه ی چلچراغه.

به غیر از چلچراغ نسیم هم مجله ی خوبیه که علی رغم گرون بودن قیمتش(1500 تومان) به خوندش می ارزه.توی روزنامه ها هم که اکثرشون سیرصعودی قیمت رو تجربه میکنن اعتماد 400 تومانی یکه تازی میکنه ولی برای من دنیای فوتبال بین روزنامه های ورزشی یه چیز دیگه س.

از دیروز هم تمامی روزنامه های ورزشی 100 تومان ناقابل(البته از دید دنیای فوتبالی ها) دچار افزایش قیمت شدن. کم کم داره اوضاعی به وجود میاد که مردم روزنامه های کاغذی رو بی خیال بشند و اخبار رو از سایت اون روزنامه ها یا خبرگزاری ها دنبال کنند.

به احتمال زیاد خورشید همشهری جوان که غروب کرده اما خدا رو شکر دلمون به ستاره هایی چون چلچراغ میتونه  خوش باشه.(اگه این یکی توقیف نشه خوبه!!!)

منبع:همچون گذشته خودم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 13:24  توسط محمد   | 

بی شک و تردید

من هنوز دلتنگه اون روزام که رفته

روزایی که یادتو یادم میارن

این روزا وقتی که نیستی پیشم اینجا

چشمای من تا سحر انگار بیدارن

مثل اینکه بی تو لحظه ها همیشه

چشم به راهه رفتنن بی شک و تردید

وقتی که گم شد حضورت بی حضورم

دستای من وقت نوشتن می لرزید

نمیدونم نه هنوزم نمیدونم

که کدوم پل ما رو ازهم دور کرده

اما تو خوب می دونی خونه ی قلبم

بی حضور گرم تو بد جوری سرده

 

منبع: قطعا خودم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:57  توسط محمد   | 

اول از همه باید به خودم تبریک بگم که فردا تولدمه.سالها پیش یکی از نوابغ عرصه ی وبلاگ نویسی به دنیا آمد و الان ۱۹ سال از اون لحظه میگذره.بدم نمیاد این پست رو طولانی کنم اما الان وقت و حوصلش رو ندارم.

 احتمالا این پست به زودی تکمیل میگردد!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 19:28  توسط محمد   | 

گروه دارکوب به سرپرستی همایون نصیری پس از مدت ها تلاش برای اخذ مجوز کنسرت در تهران بالاخره موفق شدند در غیاب محمدرضا گلزار به عنوان نوازنده پرکاشن در تاریخ ۲۹ ٬ ۳۰ ٬ ۳۱ خرداد ماه در سالن اریکه ایرانیان به روی سن بروند . دارکوب ها پیش از این با حضور محمدرضا گلزار در دبی کنسرت موفقی را اجرا کرده بودند که همین کنسرت باعث ایجاد شایعات بسیاری در رابطه با این بازیگر شد . گلزار فعلاً تصمیم دارد عضو هیچ گروه موسیقی نباشد و بزودی گروه موسیقی مستقل خودش را تشکیل بدهد . در این کنسرت همایون نصیری ٬ بابک بروجردی ٬ دارا دارائی ٬ امید حاجیلی ٬ وحید روحانی ٬ بهرام آقاخان ٬ شروین مهاجر ٬ حسن نجف ٬ پیام رونق و مهدی ساکی به عنوان نوازندگان دارکوب بر روی صحنه خواهند رفت . حامد بهداد نیز هم اکنون در خارج از کشور به سر می برد و احتمالاً در این اجرا همراه دارکوب ها نباشد . اخبار تکمیلی از گروه دارکوب بزودی بر روی سایت «سینمای ما» قرار خواهد گرفت. گلزار در حال حاضر با گریمی بسیار متفاوت مشغول بازی در فیلم دو خواهر است و مدتی است که در اصفهان بسر می‌برد. به زودی عکس‌های تازه‌ای از گلزار با گریم جدید را هم در سایت خواهید دید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:19  توسط محمد   | 

نگاه من به آسمون        همون نگاه ساده ست

دید تو به چشمای من        نشد اسیر هوس!

صدای هق هق بارون        پیچیده توی گوشم

اما به خاطر نگات        تا ابد نمی خروشم!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:25  توسط محمد   | 

یاد گرفتم وقتی احساس خاصی بهم دست نمیده، من به احساس دست بدم.

امروز حال نداشتم بعد از ناهار راه برم، رفتم بگیرم بخوابم که دیدم خوابیدن فایده ای نداره جز رفع خستگی!

پس رسیدن به بقیه امور چی میشه؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 21:34  توسط محمد   | 

هرکی که گفت دوست دارم شاید داره دروغ میگه

یا شایدم اون دوباره حرفای بی فروغ میگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:3  توسط محمد   | 

به قول ترانه مکرم میپرسم این چه حسیه؟ یکی میگه خیانته. راستش از وقتی وبلاگ راه انداختم فکر میکنم افراد در مورد شعرهای من نظرات متناقضی دارند و  با گذاشتن کامنت های مبهم میخوان منو از جاده ی ترانه سرایی دور کنن. منظورشون از حرفاشون معلوم نیست اما همین شهرت نه چندان زیاد و اندک هم واسه من لذت بخش و خوشحال کنندس وقتی بعضی از خواننده ها از من شعر میگیرن و ادعای رفاقت دارند واسه من یه جور حس مورد اعتماد واقع شدنه . فقط بگم اونایی که تا الان از من شعر گرفتن معروف نبودن. اما در آینده...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 0:20  توسط محمد   | 

دیشب خیلی از چیزایی که نباید بفهمم رو فهمیدم و فهمیدم نباید خیلی از مسائل رو فهمید.

خیلی از کسانی رو که باید بشناسم رو شناختم و نسبت به چند نفر هم نظرم عوض شد.

رعد و برق های مدام با بارون همراه شده بود و صاعقه ها وحشتناکتر از همیشه بودند به طوری که من داشتم سکته میزدم.

آذرخش های قشنگ مثل فلش دوربین عکاسی بودند با این تفاوت که خدا بهمون یادآوری میکنه که اون میتونه چه فلش بزرگی بزنه اما ما نمیتونیم.

دیشب فهمیدم که برای قضاوت در مورد بد بودن آدما زمان زیادی نیاز داریم اگه دیدیم کسی که بهش اعتماد کردیم و راز دارمون بوده باید راز هامون رو همیشه نگه داره اما شاید هم مجبور به آشکار کردنشون بشه.

شاید یه سری دلیل برای انجام این کار داشته............

دیدم که خیلی ها لیاقت با معرفت بودن رو ندارند حتی اگه معرفت داشتنهای طرف مقابل بدون چشمداشت باشه و اون طرف ماجرا هم خیلی ها دوست دارند مورد محبت واقع بشند،حتی اگر محبت از روی تظاهر باشه.

امیدوارم تویی که این مطلب رو میخونی هم خیلی چیزا رو تو شب قدر

فهمیده باشی و بدونی که اگه آدم بخواد هر لحظه که بخواد و اراده کنه و نه فقط در شب های قدر میتونه به اصل و ریشه ی خودش برگرده.

به قول خودم که شاعر بزرگی هستم:

نمیخوام بگم دوباره که خودم رو گم نکردم

ادعای من همینه، من به اصلم برمیگردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:51  توسط محمد   | 

از هفته ی پیش که سوال مسابقه رو طرح کردم فقط با 2 پست کم حجم و نه چندان طولانی وبلاگم رو به روز کردم (البته چون مثل محققان ناسا گرفتار ضربه فنی کردن دروسی مثل فیزیک و هندسه گسسته بودم- البته با خوندن گسسته مغزم نشده بسته ) اما امروز میخوام به مناسبت گدشت 10 روز از ماه مهمونی خدا و سریال های انبوه سازی شده ی تلویزیونی و گرم تر شدن تنور اشتیاق برای لحظات سحر و افطار  یه موضوع جدید با عنوان دوری ما از خودمون اضافه کنم. همونطوری که در ظاهر از اسمش پیداست باید در مورد دوری ما انسانها از اون ریشه ای که بودیم بنویسم. شاید متوجه منظورم نشده باشید، در حقیقت روی صحبتم با خودم و اون افرادی هست که گذشته ی خودشون رو در عرض مدت کوتاه و در بعضی از موارد زمانی  چند ساعته از یاد میبرند و  توی عالم دیگه، خودشون رو بسیار بالا تر از هم نسلان و رقیباشون مقایسه میکنند.

فکر کنید یه خواننده ی جوون و گمنام و تازه کار که از نزدیک تا همین پارسال رابطه ای دوستانه و بسیار صمیمی با من داشت بیاد و من و اشعارم رو خزعبل تصور کنه و بیاد شعر داره از دستای تو خون میچکه با صدای افشین سیاهپوش (در مورد این شعر توی یکی از اولین پست هام مطلب نوشتم.) رو با تغییر کلمات بیت اجرا کنه و احساس غرور هم بهش دست بده زیاد چیز قشنگی به نظر نمیاد.

جمعه شب داشتم با همون دوستم صحبت میکردم بهش گفتم خوب چه خبر از خوانندگی و موزیک پوزیک اونم گفت هیچی . راستی آهنگامو پاک کردی یا نه؟

یکی از بچه ها گفته میخواستی آهنگمو رو وبلاگت بذاری؟

بهش گفتم من آدمی نیستم که آهنگ تو رو لو بدم یعنی عقلم پاره سنگ برنداشته که بیام ماکته یه آهنگ رو بذارم رو وبلاگ.

یه چیزی رو هم بگم قراره من تا یکی 2 روز دیگه با علی بحرینی سردبیر مجله ی اتفاق نو در مورد 20 بیتی که برای بابک جهانبخش سرودم و کنار گذاشتم تلفنی صحبت کنم و در صورت توافق علی بحرینی که ترانه سرای اصلی آلبوم تازگیا با صدای بابک جهانبخش هست بتونم به آرزوی بزرگم در ترانه و موسیقی یعنی همکاری با خواننده ی خوش صدا و نابغه ی موسیقی این ماه های موسیقی پاپ که حتی فرا تر از شادمهر نشون داده و با 12 شعری که تا به حال اجرا کرده نشون دهنده ی جادوی تلفیقی از تکنیک احساس و قدرت صدا رو به هممون ارائه داده.

در پایان اینو بگم که سعی من اینه که در این 2 هفته ی باقی مونده هر روز یه موضوع متفاوت به خصوص آزمون 86 مینویسم.

از فریبا یزدانی نویسنده ی با سواد و خوش حس گروه روزنه و از میلاد عسگری عزیز که توی پست مسابقه ام ازش تعریف کردم باز هم تشکر میکنم. ضمن تشکر از لادن کریمی نویسنده ی روزنامه ی رسمی خراسان و عضو فعال گروه روزنه در ماه های اخیر ( به خاطر توصیه های به جا و مهمشون در اصول نوشتن متن) و امید وارم زیر چتر اینترنت به نوشتن و روحیه دادن به پایه ی خیال هممون موفق باشند.

ضمنا از تمام معلمین آموزشگاه بهار که در مدت این 1 ماه علاقه ی من رو به درس 10 برابر کردند به خصوص مهندس  مازیار رامین راد دبیر خوش برخورد و مسلط درس هندسه ی گسسته و جبر خطی که شیوه ی خوب درس دادن رو عالی بلده و دکتر شاپوران دبیر کم یاب و بی نقص ادبیات که تبحری مثال زدنی در ارائه ی نکات دستوری دارند تا مرز بی نهایت تشکر میکنم.

به زودی در یک پست سبک تدریس همشون به خصوص دکتر کریمی دبیر جالب و صاحب سبک درس دین و زندگی که اصلا نشون از یک شخص ظاهر ساز نداره رو براتون توضیح میدم.

فقط 2 هفته تا عید فطر و اکران اولین اثر محسن چاوشی در سینمای ایران فرصت داریم پس دقایق مون رو برای لذت بردن از این ماه و سریال هایی مثل صاحبدلان(از نظر من بهترین سریال تاریخ تلویزیون ایران در ماه رمضون های تمامی سال ها)

و زیر زمین که تا مدت ها نام خوب، بد، زشت رو براش  انتخاب کرده بودند و بدعت شیوه ی بازیگری فتحعلی اویسی و در این قسمت ها مهران رجبی حرفه ای خودمون رو سرگرم کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 2:44  توسط محمد   | 

محسن یکی از دوستامه که اول و دوم دبیرستان با هم توی یه کلاس بودیم ولی از اون به بعد چون واسه ی همیشه به کانادا رفت فقط ارتباطمون  در حد چت و ایمیله و بس.

یادمه کلاس دوم که بودیم خیلی خوب ادای معلم ها و ناظم ها رو در میاورد حتی لهجه ی بابای مدرسه مون رو هم عالی  تقلید میکرد.

2 شب پیش که باهاش داشتم چت میکردم ادای معلم آمارمون و در میاورد. یه معلم داشتیم که خیلی تن صداش بلند بود بنده خدا هر وقت میخواست حرف بزنه میدید بعضی از بچه ها یه متر پریدن هوا البته میخورن زمین هوا میرن نمیدونی تا کجا میرن!!!!!!!!

به هر حال بعد از کلی دلقک بازی و شوخی بهم گفت: دلم واسه ایران تنگ شده.

وقتی اینو گفت بهش گفتم واسه من چی؟ گفت: واسه همه دیگه، گیر نده.

یکی دو ماه پیش میگفت: مامانم میگه بیا ایران اما من دیگه نمیام.

گفتم: بیای خیلی خوب میشه. ولی یادم افتاد مشکلات سربازی رو هم باید به این چیزا اضافه کرد.

وقتی نیمیتونی آدمی که دوست صمیمیت هست  رو تا آخر عمرت از نزدیک ببینی با خودت میگی که چه حیف! بد شد! نهایتا اینکه یه مدت حالت گرفتس.

 اما وقتی میبینی امکانات و موقعیت هایی که اونجا برای آدم فراهم میشه چیه یه خرده از ناراحتیت کم میشه و موقعی که به اینجا نگاه میکنی میرسی به بن بست.

منظورم از بن بست نبودن آزادی نیست، حرفم اینه که چه جوری عده ی کثیری از مردم فقیر و بی پولی که  اونجا تو فقر به دنیا میان میتونن با سعی و تلاش گلیم خودشون و از آب بکشن بیرون ولی اینجا شاید جای آدم فقیر توی جوب باشه اینو جدی گفتم. بار ها تو صفحات مختلف روزنامه ها این اخبار رو خوندیم. دیگه برامون اون تازگی رو نداره. شده مثل یه اتفاق تکراری و روز مره.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 22:15  توسط محمد   | 

 

 

امزوز تولد برادر یکی از دوستای دبیرستانیم بود. با اینکه از دوستم که اسمش محمد علی هست خبر خاصی  ندارم و حدود 9 ماهه که باهاش صحبت نکردم اما به برادرش خیلی علاقه دارم.

چون فکر میکنم بچه های کوچولو از صداقت خاصی برخوردارند و هنوز وارد دنیای ما بزرگتر ها نشدن. 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 23:11  توسط محمد   | 

از اینکه 2 هفته واسه ی نوشتن ادامه ی  پست مربوط به عروسی طول کشید زیاد تحجب نکنید من همینجوریم دیگه.

خلاصه ش اینکه اون شب عقاب آسیا اومده بود اولش که از اطرافیان این خبر رو شنیدم گفتم مثل همه ی خالی بندی های قبلیشون که جدی نگرفتم با این اتفاق برخورد مینکنم اما یهو دیدم احمد رضا عابدزاده از کنارم رد شد.

رفتم بهش سلام کردم، اون هم با لبخند به سلامم جواب داد ازش پرسیدم دیگه فعالیت باشگاهی رو ادامه نمی دید به عنوان مربی یا کمک مربی؟

اونم گفت نه دیگه، فعلا نه. ( نکته ی جالب توجه اینکه چند روز بعد یعنی هفته ی پیش سر تمرینات سرخپوشان پایتخت حاضر شده بود و به عنوان تمرین دهنده در کنار حمید استیلی به فعالیت مشغول شد اما همونجا هم اعلام کرد حاضر نیست که به عنوان کمک مربی در کنار مربی خارجی کار کنه. که این اتفاق هم رخ داد و حضور او در پرسپولیس به کل منتفی شده فعلا.)

به هر حال اگه تونستم از اون شب و اتفاقاتی که افتاد بیشتر مینویسم.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 23:4  توسط محمد   | 

2 شنبه شب عروسی نوه ی عمه ام یا به عبارت دیگه پسر دختر عمه ام دعوت بودم. کسی که نسبت خیلی دوری با من داره و چند سالی بود که ندیده بودمش.

راستش خودم در کل از عروسی خیلی خوشم میاد دلیل اصلی اون هم موجودی به نام شام هست که عجیب آدم رو تحت تاثیر قرار میده.

نمیدونم چرا شام عروسی اشتهای آدم رو n چندان میکنه و آدمیزاد دلش میخواد هر چی جلوشه ببلعه.

دومین دلیل من که باعث شده از عروسی خوشم بیاد بزن و برقص و بکوب عروسی که البته از رقصش زیاد خوشم نمیاد چون نه خودم

رقصیدن بلدم و نه توی رقص بقیه چیز خاصی نمیبینم یعنی حرکت عجیب و غریبی توش نداره و یه کار تکراریه که همیشه تو عروسی ها انجام میشه.

فارغ از این قضیه باید بگم از آهنگ های عروسی خیلی خوشم میاد چون هم اینکه اکثر این آهنگ ها رو قبلا شنیدم و تفاوت اجرای خواننده ی اصلی با خواننده ی عروسی رو میشه حس کرد.

اینکه خواننده عروسی سعی داره از هر شگردی برای شبیه کردن صدای خودش به خواننده انجام بده که تا حدودی خنده دار به نظر میاد. مثلا در حالی که خواننده در حال خوندن ((بگو بگو کدوم خیابونه که منو به تو میتونه برسونه)) هست در یک آن ریتم آهنگ رو عوض میکنه و این صدا شنیده میشه:DJ Aligator

بعد از اینکه یه سری آهنگ مثل جون خودت و مجنون (بلک کتس)، خوشگلا باید برقصند و نگو نه نمیشه (اندی) و... که دارای ریتم دامبول و دیمبول هستند به وسیله ی خواننده ی مقلد اجرا شد رسیدیم به بخش بریدن کیک عروسی.

تا اینجای کار رو داشته باشید تا فردا که به تفصیل این بخش رو شرح بدم و هم اینکه اون نکته ی جالب درباره ی حضور یکی از ستارگان سابق فوتبال آسیا (اسمش بمونه برای فردا اما اگه به قسمت نظرات مراجعه کنید اسمش رو هم متوجه میشید.) در مجلس عروسی بود رو به طور کامل و بامزه براتون بنویسم.

تا فردا خداحافظ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 23:55  توسط محمد   | 

 

www.Tarfandestan.com

www.iransohrab.net